مثلا : در دو مثال :
1 - هذا معلوم الخمريه
و كل معلوم الخمرية حرام ( شرعا )
فهذا حرام و يجب اجتنابه
2 - هذا معلوم الوجوب
و كلّ معلوم الوجوب يجب طاعته ( عقلا )
فهذا يجب طاعته
كه يكى از احكام شرعيه و ديگرى از احكام عقليه است حكم بر عنوان واقعى ( يعنى خمر واقعى و وجوب واقعى ) مترتب نگرديده است ، بلكه در هر دو بر الامر مقطوع به ( يعنى خمر مقطوع و معلوم الوجوب ) مترتب شده است . پس در اينجا قطع ( علم ) وسط واقع شده است .
* با توجه به اينكه قطع موضوعى در اثبات حكم براى موضوع وسط واقع مىشود چرا در اصطلاح اصولى به آن حجت اطلاق نمىشود ؟
ج : زيرا حجت عبارتست از واسطهء در اثبات و حال آنكه قطع موضوعى واسطهء در اصل ثبوت است .
* مراد از واسطهء در اثبات و واسطهء در ثبوت چيست ؟ ( منطق )
ج : واسطهء در ثبوت عبارتست از : علّت واقعى حكم مثل : برآمدن خورشيد براى ثبوت روز .
لذا مىگوييم : اكنون خورشيد برآمده است .
هرگاه كه خورشيد برآيد روز است .
پس اكنون روز است .
واسطهء در اثبات عبارتست از : سخنى كه بهواسطهء آن مطلوب را استوار و محكم نماييم .
لذا مىگوييم : جهان متحوّل است .
هر متحوّلى حادث است .
پس جهان حادث است .
* دومين فرق اساسى ميان قطع طريقى و قطع موضوعى چيست ؟
ج : در موردى كه ، قطع به عنوان طريق و راه رسيدن به واقع ملاحظه شود از جهت قاطع يا مقطوع به يا سبب حصول قطع يا زمان تحقّقش ، ميان افراد آن قطع تفاوتى نيست بدين معنا كه :
1 - در ( لا فرق من حيث القاطع ) ، قطع از هركسى باشد در حق خودش حجت است
يعنى : چه انسان متعارف و معمولى باشد چه فردى ساده و زودباور
چه آنكه وى مرد باشد يا زن و يا كسى كه از هر راهى براى او قطع حاصل مىشود .
اگر قطع آمد واجب الاتباع است .
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 29
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٢٩