حكمتها مشتى آب از جويبار اوست . همهء لحظهها ، لحظهاى از زمانها و دورانهاى اوست .
12 . حق با اوست و حقيقت به او قايم است . او نخستين كسى است در رسيدن به حق . در نبوت آخرين است . در حقيقت باطن است . در معرفت ظاهر است .
13 . هيچ دانشمندى به دانش او نرسيد . هيچ حكيمى به فهم او دسترسى پيدا نكرد .
14 . حق او را به خلق خويش نسپرد ، زيرا او ، اوست ، بدرستى اوست و او اوست .
15 . كسى بيرون از « ميم » « محمد » نشد و در « حاء » محمد كس وارد نشد . « حاء » او « ميم » دوم است ، و « دال » او « ميم » اول است . « دال » او دوام اوست « ميم » او جايگاهش است .
« حاء » او برگزيدنش است ، ميم دوم ، سخنان اوست .
16 . حق سخنان او را هويدا كرد . نشانههايش را آشكار كرد . برهانش را گسترش داد ، فرقانش را فرو فرستاد ، زبانش را گويا كرد . درونش را روشن كرد . همگنانش را ناتوان كرد . بنيانش را استوار ساخت . منزلت او را بالا برد .
17 . اگر از تيررس او بگريزى . اى بيمار ، اى بىراه به كدامين راه مىگريزى . حكمت حكيمان پيش حكمتش همانند تودهء شن فرو ريخته باشد .
2 طاسين فهم
1 . ادراكات مردم با حقيقت پيوسته نيست . حقيقت با آفريدگار پيوسته نيست . انديشهها همان دلبستگىهاست و دلبستگىهاى مردم به حقايق دسترسى پيدا نكنند . دريافتن و ادراك علم حقيقت دشوار است . پس چگونه به حقيقت حقيقت دست مىيابد . حق فراتر از حقيقت است و حقيقت فروتر از حق است .
2 . پروانه تا به صبح پيرامون شمع ( چراغ ) مىگردد . به شعلههاى آتش نزديك مىشود . و ايشان را از حال خويش با نازكترين سخن ، باخبر مىكند . آنگاه در طمع رسيدن به كمال ، با عشوه و ناز شادمانى مىكند .
3 . نور شمع ( چراغ ) علم حقيقت است و حرارت آن حقيقت حقيقت است و رسيدن به آن حق حقيقت است .