نور سمع و بصر : - نور .
نور فريد : حلاج ؛ نور مصطفى يا روح ، يا روح او ، يا نور سدرة المنتهى ، يا نور كرسى يا نور عرش ، يا نور غيب قرآن است .
* * *
[ ( و ) ]
واجد : يابنده ، باقى ، صاحب وجد . در نزد صوفيه كسى است كه به كلى از خودى خود خالى شده و چيزى نماند تا طالب كمالى براى او باشد و چون خدا را يافته باشد از كل ما سوى چشم پوشد . و نيز گويند واجد كسى است كه به وجد و حال دست يافته است .
حلاج : واجد ؛ شاهد به نفس عدد و اثبات از ايجاد واجد و پيش از ظهور اسم ابد در عالم است .
وجد : ادراك قلب است نور ازليت و صفاى مشاهده و لذت خطاب را گويند . حالتى همراه با شور و شعف هنگام مشاهده و تجلّى .
وجد چيزى است كه از سوى خداوند بر دل و باطن سالك رسد . خواجه عبد اللّه گويد :
وجد پس از عالم وصال و فراق است . وجد علم بيدارى مشتاقان است . حديقهء دل دوستان است . وجد سبب جان باختن است و بهانهء خانومان برانداختن است . « 1 »
ذو النون مصرى گويد : وجد سرّى است در دل ، و سماع واردى است خدايى كه دلها را بدان برانگيزد و بر طلب او حريص كند . « 2 »
وجود : وضع يا كيفيت قرار داشتن چيزى در جايى ، مجموع چيزهاى موجود ؛ هستى .
در نزد صوفيه يافتن حق پس از محو اوصاف بشرى است .
مولوى :
همه خوف از وجود آيد برو كم لرز و كم مىزن * همه ترس از شكست آيد شكسته شو ببين مأمن « 3 »
هامش
( 1 ) . رسائل ، ص 122 .
( 2 ) . تذكرة الاولياء .
( 3 ) . ديوان شمس ، ج 4 ، ب 19472 .