تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى ) — صفحة 497

مساهمون:

ص٤٩٧
طور : نام كوهى در سرزمين سينا ( در مصر ) كه خداوند با موسى ( ع ) سخن گفت . باطن نفس و حقيقت الهى در وجود انسان . جمعيت خاطر و توجّه همت سالك است . مراتب سير و سلوك كه بدان هفت طور سرّى قلب گويند : طبع ، نفس ، قلب ، روح ، سرّ ، خفى و اخفى . طور سينا : طور سنين ، همان كوهى كه محل مناجات و نزول وحى به موسى ( ع ) بوده است . سنين در زبان سريانى به معناى مشجّر و با بركت و نيكو است . برخى گويند كه طور سنين نام دو محل است ؛ طور نام كوهى و سنين نيز نام دشت يا دشتهاى اطراف آن . در عرفان مظهر عقل است كه معدن حسّ و تخيّل زمين بدن همچون كوه باشد . * * *

[ ( ظ ) ]

ظاهر : در برابر باطن . پيدا و آشكار ، روشن و هويدا ؛ آنچه با احساس قابل دريافت باشد . ظاهر ظاهر : - ظاهر . ظاهر شريعت ظهور : از ظهر ؛ آشكار شدن ، پديدار شدن ، بروز ، تجلّى ، آگاهى بر سرّ خفّى . بروز و نمود چيزى . ظهور حق يعنى تجلى در اسماء و صفات و تعينات . * * *

[ ( ع ) ]

عارف : آگاه و دانا و جويندهء حقيقت الهى است . كسى كه خداوند او را به مرتبت مشهود و اسماء و صفات خود رسانيده و اين مقام به طريق حال و مكاشفه بر او ظاهر گشته باشد نه به طريق مجرد علم و معرفت حال . در نزد صوفيه كسى است كه فناى در حق گشته و هنوز به مقام بقاء باللّه نرسيده باشد و از مقام تقيد به مقام اطلاق سير نموده و معروف حق مطلق است كه مبدأ و معاد همه است . مولوى :
هركه او ينظر بنور اللّه شد * از نهايت وز نخست آگاه شد
حق چو سما را معرف خوانده است * چشم عارف سوى سيما مانده است « 1 »
دفتر صوفى سواد و حرف نيست * جز دل اسپيد همچون برف نيست
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر سوم ، ب 2099 .