اى كسى كه او را
در ميان مصيبت و اندوه رها كردى
( 113 )
[ در همه جاى زمين در جستجوى جاى آرامى بودم ]
در همه جاى زمين در جستجوى جاى آرامى بودم
هرگز جاى آرامى نيافتم ( نديدم )
من از روزگار عطايايى گرفتم و او نيز از من چيزهايى گرفت
ولى بخشش او گاهى شيرين بود و گاهى تلخ « 1 »
از خواستههايم پيروى كردم ، ولى مرا برده كردند
و اگر به قضا ( سرنوشت ) رضا داده بودم ، آزاد بودم
( 114 )
[ مرا محافظت كردى تا از منزلگه هلاكت نجات دهى ]
مرا محافظت كردى تا از منزلگه هلاكت نجات دهى
هنگام منازعه دستاويز من تو هستى
و هنگام تشنگى ، سيرابى من تويى
چون عارفى كه او را برترى داده باشند
او را جز خدا به كار نيايد
در درياهاى پرآب شنا كردند ( غوطهور شدند )
تا گوهر وحى را بيابند
و مهرهاى غيب را بشكند
از آنچه دل دوست اندوهگين را زنده كند
هركسى كه در رسيده به دوست سرگشته باشد
او را مردهاى چون زنده ببينى
هامش
( 1 ) . هنگامى كه حلاج به سوى چوبه دار برده مىشد گفت : اى يارىدهنده براى نابودى من ، مرا براى فناء يارى نما و از قول ابو العلاء واسطى نقل كردهاند كه : چون حسين بن منصور حلاج را براى اعدام حاضر كردند با سرافرازى كامل و و در زنجير اين دو بيت را سرود .