و العتق « 21 » و التسويح و الترويح و التمانى « 22 » و الشهود « 23 » و الوجود « 24 » و العدّ « 25 » و الكدّ « 26 » و الردّ « 27 » و الامتداد « 28 » و الاعتداد « 29 » و الانفراد « 30 » و الانقياد « 31 » و المراد « 32 » و الشهود و الحضور « 33 » و الرياضة « 34 » و الحياطة « 35 » و الافتقاد « 36 » و الاصطلاء « 37 » و التدبّر « 38 » . و التحيّر « 39 » و التفكّر « 40 »
هامش
( 21 ) . عتق : جوان شدن ، گرامى شدن ، نيك و تازه گرديدن ، آزاد شدن بنده از بندگى ، آزاد گرديدن ، جوانمردى ، آزادى .
( 22 ) . تمانى : انتظار ، درخواست ، طلب كردن .
( 23 ) . شهود : حاضر شدن ، حضور ، مقابل غيب .
( 24 ) . وجود : هستى ، هست گرديدن ضد عدم ، ذات ، نفس .
( 25 ) . عدّ : در اصل به معناى آب جارى ، چشمه ، چاه پرآب ، فراوانى .
( 26 ) . كدّ : كاوش ، جستجو ، در اصل آنچه در آن چيزى كوبند ، هاون ، رنجانيدن كسى را ، رنجانيدن ، اشاره كردن ، شدت و سختى در كار ، رنج و سختى ، گدايى و فقر ، طلب و خواستن .
( 27 ) . ردّ : دفع و طرد ، انكار ، ممانعت ، تسليم ، محروم كردن ، نپذيرفتن ، زبونى ، گرفتگى زبان ، بازگردانيدن ، بازآوردن ، بازگشتن ، يارى كردن ، امانت دادن ، افتادن ، پس كردن .
( 28 ) . امتداد : كشيدگى ، درنگى و تأخير ، بسيار شدن آب ، برآمدن و دميدن روز .
( 29 ) . اعتداد : به شمار آوردن ، شمرده شدن ، مورد التفات و توجه بودن ، اعتبار ، كافى شدن ، فراهم آوردن ، تهيه نمودن .
( 30 ) . انفراد : يگانه شدن ، تنها گرديدن ، تنها شدن ، تنهايى ، يكتايى .
( 31 ) . انقياد : كشيده شدن تن و بدن ، گردن نهادن ، تن دادن ، اطاعت كردن ، رام شدن ، فروتنى نمودن ، روشن شدن راه ، فرمانبردارى ، فروتنى و خضوع .
( 32 ) . مراد : خواسته ، آرزو ، مقصود ، مطلوب ، مقبول ، ميل ، اراده ، عزم ، قصد ، سرانجام .
( 33 ) . حضور : مقابل غيب ، حاضر شدن ، حضور داشتن ، مقابل .
( 34 ) . رياضت : رنج ، زحمت ، محنت ، كوشش با رنج ، تحمل شدايد و كارهاى توانفرسا براى تهذيب نفس .
( 35 ) . حياطة : نگاه داشتن ، نگهبانى ، پاس داشتن .
( 36 ) . افتقاد : گم كردن ، ناموجود كردن ، فقدان ، نايافتن ، گمشده را جستن ، گمشده را بازجستن ، بازجست .
پژوهش از غيبت ، جستجو ، مهربانى كردن ، پروا داشتن .
( 37 ) . اصطلاء : طلب گرمى كردن ، تابيدن به آتش و گرم شدن ، تبيدن ، به آتش تابيدن .
( 38 ) . تدبر : انديشيدن ، انديشه كردن و حقيقت چيزى دريافتن ، به عاقبت كار نگريستن و تفكر كردن . نگريستن در پايان كارها .
( 39 ) . تحيّر : سرگشته شدن ، در حيرت افتادن ، سرگردانى ، سرگشتگى و آشفتگى ، دهشت .
( 40 ) . تفكر : انديشه كردن ، انديشيدن .