2 طاسين الفهم
1 . أفهام الخلائق لا تتعلّق بالحقيقة ، و الحقيقة لا تليق بالخليقة ، الخواطر علائق ، و علائق الخلائق لا تصل الى الحقائق ، و الادراك الى علم الحقيقة صعب ، فكيف الى حقيقة الحقيقة ؟ الحقّ وراء لحقيقة و الحقيقة دون الحقّ .
2 . الفراش يطير حول المصباح الى الصباح ، و يعود الى الأشكال ، فيخبرهم عن الحال بألطف المقال ، ثم يمرح بالدلال « 1 » طمعا فى الوصول الى الكمال .
3 . ضوء المصباح علم الحقيقة ، و حرارته حقيقة الحقيقة . و الوصول اليه حقّ الحقيقة .
4 . لم يرض بضوئه و حرارته فيلقى جملته فيه و الاشكال ينظرون قدومه ليخبرهم عن النظر حين لم يرض بالخبر . . فحينئذ يصير متلاشيا متصاغرا متطايرا ، فيبقى بلا رسم « 2 » و جسم و اسم و وسم « 3 » . فبأىّ معنى يعود الى الأشكال ، و بأىّ حال ؟
بعد ما حاز صار ، من وصل الى النظر « 4 » استغنى عن الخبر ، و من وصل الى المنظور « 5 » استغنى عن النظر .
هامش
( 1 ) . دلال : جرأت نشان دادن زن بر شوى خود با عشوه و ناز ، ناز كردن ، ناز و غمزه ، اشاره به چشم و ابرو ، كرشمه و ناز . در تصوف : اضطراب و قلق است كه در جلوهء محبوب از غايت شوق و عشق و ذوق به باطن سالك مىرسد و هرچند در آن حال در مرتبه سكر و بىخودى نباشد ولى اختيار خود ندارد و از كثرت اضطراب هرچه بر دل او در آن حال لايح شود ، بىاختيار بگويد .
( 2 ) . رسم : نشان و اثر ، نشانه ، آنچه از آثار خانه در زمين بماند . نشان ناپيدا ، نوشته ، چوبى كه بدان انبار را مهر كنند . محو كردن باران خانهها و باقى گذاشتن نشان آنها را كه بر زمين چسبيده . نشان كردن بنا . مهر كردن خرمن . اثر گذاشتن ناقه در زمين .
( 3 ) . وسم : نشان كردن و داغ نمودن ، داغ كردن ، چيره شدن بر كسى در خوبى و زيبايى و جمال . نشان ، داغى كه به آهن تافته كنند . داغ ، داغ نهادن .
( 4 ) . نظر : نگريستن ، نگريستن در چيزى با تأمل ، چشم انداختن ، چشم داشتن ، انتظار داشتن از چيزى ، فرمان دادن ميان قوم ، يارى دادن ، گوش دادن به سخن كسى ، نمودار كردن زمين ، گياه خود را . ديده ، چشم . نگاه ، عنايت ، التفات ، توجه ، فكر ، انديشه ، تأمل و تدبر .
( 5 ) . منظور : ديده شده ، نگريسته شده ، مقصود و قصد و مراد ، مطلوب ، غرض ، مفهوم ، مضمون ، مدلول ، پذيرفته شده ، پسنديده شده ، شايسته ، مورد توجه و عنايت ، مجازا به معشوق ، معشوقه ، محبوب ، دلدار ، دلبر ، يار ، منظور نظر كنايه از محبوب و معشوق .