107
[ فقلت أخلّائى هى الشمس نورها ]
فقلت أخلّائى هى الشمس نورها * قريب و لكن فى تناولها بعد
منابع
ديوان الحلاج ، ص 107 . نسخهء ( ك ) ، ص 108 ، اخبار الحلاج ، ص 80 ، نسخهء خطى لندن ، ص 339 ، نسخهء خطى سليمانيه در استامبول ، ص 13 ، نسخهء خطى قازان ، ص 59 ، نسخهء خطى تيمور ، ص 44 .
لغات
اخلاء : دوستان ، ياران ، همنشينان ، همصحبتان .
قريب : نزديك ، قابل دسترسى .
تناول : دسترسى ، اجازه دستيابى .
تحقيق
حسين بن حمدان گويد : روزى نزد حلاج رفتم و به او گفتم : « مىخواهم خدا را بيابم ، كجا او را بجويم ؟ »
گونههاى حلاج سرخ شد و گفت :
« خدا در زمان و مكان و دلها نگنجد و بر بندگان آشكار نشود و به چشمها و وهمها و پندارها در نيابد . او با صفت قديم از آفريدگان جداست ، همچنانكه آفريدگان به صفت حدوث از او جدا هستند و آن را كه چنين صفتى است چگونه مىتوان به او راه جست ؟ » آنگاه گريست و گفت :
فقلت اخلائى هى الشمس نورها * قريب و لكن فى تناولها بعد
اخبار الحلاج تحقيق لويى ماسينيون و پاول كراوس ، ترجمه نگارنده در چهار متن منتشر نشده از زندگى حلاج ، انتشارات يادآوران ، قطعه 51 )