چيزى است كه در آن دل انسان حاضر مىباشد و ياد آن غالب است ، اگر علم غالب باشد ، او شاهد علم است و اگر وجد غالب باشد شاهد وجد است و اگر حق غالب باشد ، شاهد حق است . شاهد القدم منظور حق و خداست به اعتبار ظهور و حضور او .
هطلت : نزلت ، فرود آمد ، پايين آمد ، باريدن ، سيلآسا باريدن .
البيان : نام قرآن ، مىفرمايد :
« خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَيانَ »
. « 1 »
دارس : بقايا ، آثار به جا مانده از چيزى ، ويرانه ، خرابه ، كهنه و مندرس .
الرمم : جمع الرمّة : استخوانهاى باقىمانده از بدن .
مكمد : اندوه شديد ، غم فراوان ، تيره شدن ، دردمند و غصهدار شدن ، افسرده ، تيرهرنگ .
الكظم : خشم و قهر ، قرآن مىفرمايد :
« وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ »
. « 2 »
المطايا : وسايلى كه مردم به وسيلهء آن به مقصدشان مىرسند .
البهم : جمع بهيمة ، حيوان .
طالما : ديرزمانى ، از ديرباز ، تا وقتى ، مادام كه .
سحائب : ابرها .
عدم : نيستى ، ناوجودى ، فقدان ، بىوجودى .
تحقيق
1 . در برخى از مصادر در بيت اول به جاى « طاح شاهدها » ، « طاش شاهدها » آمده است .
2 . در مصرع دوم بيت اول در تاريخ بغداد به صورت « فيما ورا الحيث اوفى شاهد القدم » آمده است .
3 . در طبقات صوفيه در بيت دوم به جاى « سحائب الوحى » ، « سحائب الوجد » ضبط شده است .
4 . در بيت ششم در كتاب اللمع به جاى « مكمد » ، « مكمن » آمده است .
5 . در بيت هشتم به جاى يجرون در تاريخ الاسلام ذهبى ، يحدون آمده است . و در اخبار الحلاج ، « لبستهم » به صورت « لبسهم » ضبط شده است .
هامش
( 1 ) . رحمن ، آيات 4 - 3 ؛ انسان را آفريد و به تعليم بيان داد .
( 2 ) . يوسف ، آيه 84 ؛ و چشمانش از غم سپيدى گرفت و همچنان خشم خود فرو مىخورد .