و فتية عرفوا ما قد عرفت فهم * صحبى و من يحظ بالخيرات مصحوب
تعارفت فى قديم الذّرّ أنفسهم * فأشرقت شمسهم و الدّهر غربيب
منابع
ديوان الحلاج ، ص 16 - 15 ، از نسخه خطى كوبر كوبرولو ، مجلد اول ، ص 1620 ( ابيات 13 - 1 ) . نسخه خطى لندن ، ص 327 ( ابيات : 2 - 1 ، 5 ، 8 ، 11 - 10 ) .
لغات
مرهوب : ترسناك ، مردم از نزديك شدن ، بدان مىترسند .
مذموم : ناپسند .
موهوب : بخشش ، عطا كردن .
طود : كوه خيلى بلند ، ريگ و تودهء ريگ بلند برآمده . نام كوهى كه مشرف بر عرفه است .
مراق : جمع مرقاة به معناى درجه و مرتبه .
حصباؤه : سنگ كوچك ، سنگريزه ، سنگ .
ريّا : از الرى ضد عطش ، سيراب گرديدن ، سيراب شدن ، از تشنگى درآمدن .
مسّه : اصابه ، برخورد .
الوذ : پناه جستن .
مكروب : مصيبت و غم .
أبله : كسى كه عقلش ضعيف شود ، فراموشكار .
غربيب : سياهى زياد .
منبوذ : مطروح و انداخته شده ، به راه نهاده ، دورافكنده ، دور .
مكتسب : به سعى و طلب حاصل شده ، كسب شده ، حاصل كرده ، بدست آورده .
مركوب : رام و آرام ، چيزى كه بر آن نشينند .
دهر : روزگار ، سال ، عصر ، زمان ، عهد ، دوره ، زمانه ، هميشه .