صراحت چنين عبارتى به چشم نمىخورد ، با اين حال اشعارى كه از وى باقى مانده ، صوفيان متأخر را به تأويل سخنانش وا داشته است . به عقيدهء حلاج ، انسان در ذات الهى است ، خداوند آدم را بر صورت خويش آفريد . « 1 » او را مظهر صفات خود قرار داد و به او از عشق ابدى خويش بخشيد و دل آدمى را آينهء جمال خود قرار داد :
تسبيح خداى را كه ناسوتش را
با راز نور لاهوت فروزانش
آشكار ساخت .
سپس خود را به خلقش بىپرده جلوهگر كرد
به هيئت كسى كه مىخورد و مىنوشد
تا آنجا كه مخلوق او توانست او را روياروى ببيند « 2 »
لاهوت از طريق تجسّد با ناسوت يگانه مىشود و اين تنها با « حلول » روح خداوند در جسم خاكى ( حلول لاهوت در ناسوت ) عملى مىگردد .
سرودهء حلاج :
روح تو با روح من آميخت
همچون شراب با آب زلال
چون چيزى تو را اصابت كند ، مرا نيز اصابت مىكند
پس ، « تو » در همهحال ، مانند « من » هستى « 3 »
باز منصور مىگويد :
من خواهان اويم و او خواهان « من »
ما دو روحيم در يك بدن
چون مرا بينى ، او را بينى
و چون او را بينى ، مرا ديدهاى « 4 »
عقيدهء تقرب انسان به مقام الوهيّت كه حلاج آن را ترسيم كرد ، بعدها در ميان پيروان
هامش
( 1 ) . تصوف اسلامى و رابطهء انسان با خدا ، صص 61 - 124 .
( 2 ) . ديوان الحلاج ، ش 17 .
( 3 ) . همان ، ش 58 .
( 4 ) . همان ، ش 68 .