امر مبين قرآن است ، در آسمان و زمين بيان است ، خداوند فرمود :
« فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ »
« 1 » يا قضا و قدر است ، يا الهام به نعت امر ؛ حقيقت اين روح مقدّسه است . حق بيان كرد ، گفت :
« قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي »
. « 2 » روح و عصر و نور حيات غيب از يكديگر گيرند اجرام و اجسام ايشان هر دو خلاصهء كوناند . روح مخاطب و مخاطب است . سير در ملكوت دارد و از جبروت خبر آرد .
اين حديث كه روايت كرد ، همچنين از معدن رسالت صادر است و اين ملكى است كه قرصهء شمس نشيند ، به مخارق نور شمس را از مشرق به مغرب راند . ازّمات شمس بدست دارد و زبان انوار با اهل اسرار گويد : هين اى عاشقان به معشوق » هين اى شايقان به مشوق ! هين اى عارفان به معروف ! هين اى ذاكران به مذكور ! « فانّه اشدّ اليكم شوقا » « 3 » چنان كه در حديث مذكور است . اين خطاب نشنوند الا مراقبان عشق و شاهدان غيب و ملازمان قرب و گوشداران وحى و حاضران غيب و راسخان علم ،
« الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ، أُولئِكَ الَّذِينَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِكَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ »
« 4 »
[ روايت ] 26
از فطرت ساطعه ، از معرف اصلى ، از كلمهء عليا ، از وضع مجيد ، از حق كه : من هيچ نعمت نكردم برينده بزرگوارتر از معرفت خويش ، مشاهدهء خويش و استماع كلام خويش ، به آن برسانم بنده را به عزّت و جلال خويش .
فطرت را معنى گفتيم . خاصيّت اين لفظ اين جاى اين حق است كه در ازل خويش سنّت نهاد عبوديّت را الى ابد الآباد . معرفت اصلى الهام و اشارت حق است و آن اهل صفات است ، موضع آن نفس فطرت است . كلمهء عليا توحيد است ، و آن تعريف حق
هامش
( 1 ) . المؤمن ، آيهء 78 ؛ و چون فرمان خدا فرا رسد .
( 2 ) . اسراء ، آيه 78 ؛ بگو روح از امر پروردگارم است .
( 3 ) . بيشترين شوق را به شما دارم .
( 4 ) . زمر ، آيه 19 ؛ آنان كه چون سخن بشنوند ، نيكوترين آن را عمل كنند . آنها هستند كه خداوند ايشان را به لطف خاص خود هدايت فرموده است و ايشان خردمندان عالم هستند .