آن يك دانهء ياقوت احمر از جنّت است ؛ يا بحر نور در ملكوت ، يا كبريت احمر « 1 » ، يا معدن ياقوت ، ضياء مخمّر ضياء كرسى است ، يا ضياء عرش ، اين صحيح است . به صورت كاينه آن جوهر خواهد كه خداوند سبحان عالم را از آن بيافريد ، آن صحيح است ؛ يا صورت كون ، يا صورت روح ، يا صورت نفس ، يا صورت عقل ، يا صورت آدم ، يا صورت قضا و قدر كه از افعال عرش به صفت عكس در آينه هستى مىنمايد .
شأن مشهود مراد حق است از خلق ، يا لوح علم مكتوم ، يا كتاب سفره ، يا عالم امر « 2 » ، يا روح كبرى كه فعل قديم حق است ، يعنى خبر حق گفت : « هركه متجلّى شود به اسماء و صفات ما ، و از مصطفى متابعت كند به خلق قديم متحسن شد ، و به خلق سيّد ( پيامبر ) متخلّق . چون از كدورت رياء و سمعة خالص شود ، او را از جوار حق ، و صلوات و رأفت و رحمت من او را كرامت است ؛ در حسناى حق بماند ، آن رؤيت باقى اوست . خداوند فرمود :
« لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى »
« 3 »
[ روايت ] 9
روايت كند : از فهم « 4 » مبين ، از قرآن مجيد ، از محمّد رسول خدا ، از جبرئيل ( ع ) ، از خداوند كه فرمود : هركه دنياى فانى را شناسد ، مرا نشناسد . و هركه انس خلق شناسد ، مرا دوست ندارد . و هركه مرا دوست دارد ، نفع و ضرّ دنيا نداند . چون من در بندهء مؤمن نگرم ، او را نورى بينم چون بعضى ملايكهء من .
فهم مبين استنباط عقل است از قرآن و حديث ، آن صحيح است ؛ يا الهام ، يا نطق روح ، يا حكمت قرآن ، معنى خبر گفت : هركه روى در دنيا كند ، از معرفت جلال حق محجوب ماند . و هركه روى در خلق كند ، از محبّت حق محجوب شد . محبّ ، محقّق
هامش
( 1 ) . كبريت احمر : گوگرد سرخ ، كنايه از اكسير ، نادر ، ناياب .
( 2 ) . عالم امر : عالم ارواح و عالم فرشتگان ، آنچه موجود شد ، بدون سبب عالم امر گويند و گاه بجاى عالم ملكوت عالم امر گويند .
( 3 ) . يونس ، آيه 27 ؛ مردم نيكوكار به بهترين پاداش عمل خود نايل شوند .
( 4 ) . فهم : دانستن و به دل دريافتن ، دريافت .