هنگامى كه جامى به تبريز رسيد ، اوزون حسن ، أمير آققويونلو ، به گرمى أو را پذيره شد وهداياى عالي به أو تقديم كرد واز وى خواست كه در تبريز بماند . جامى بيمارى مادر سالخوردهاش را كه به پرستارى أو نياز داشت بهانه كرد وبه هرات ودربار حامى خود سلطان حسين بايقرا بازگشت .
چند سال بعد سلطان محمد دوم ، اندكى پيش از مرگش در 886 ، بار ديگر فرستادهاى را با هداياى گرانبها به نزد جامى گسيل داشت ، واين بار از أو خواست كه كتابي در مقايسه ومحاكمهء ميان عقائد متكلّمان وحكيمان ومتصوّفان تأليف كند . جامى اين خواهش را پذيرفت وكتابي نوشت كه ، چنانكه پس أزين خواهيم ديد ، مىبايستى همان الدرّة الفاخرة 30 بوده باشد .
پس از آن بار ديگر با يزيد دوم ، جانشين محمد دوم ، از جامى خواستار شد كه سفري به استانبول كند . اين دفعه جامى دعوت سلطان را پذيرفت 31 وبه راه افتاد وتا همدان پيش رفت ، ولى چون در اين شهر آگاه شد كه بيمارى طاعون در مملكت عثمانى همهگير شده است 32 ، به هرات بازگشت .
جامى در 18 محرم 898 به سن 81 سالگى در هرات چشم از جهان فروبست ونزديك پير ومرشد خود سعد الدّين كاشغرى 33 به خاك سپرده شد .
. آثار جامى
جامى كتابهاى بسيارى ، به نظم ونثر ، وبه فارسي وعربى ، در موضوعات گوناگون تأليف كرده است 1 . شاگردش عبد الغفّار لأرى فهرستى از 45 اثر أو را در خاتمهء حاشيهء خود بر نفحات الانس 2 جامى آورده است . همين فهرست را سام ميرزا در تحفهء سامى 3 خود ثبت كرده است كه ترتيب آن با ترتيب لأرى تفاوت دارد .
آثار عمدهء جامى ، كه همهء آنها به فارسي است ، عبارت است از هفت اورنگ مشتمل بر هفت مثنوى : سلسلة الذّهب كه نخستين دفتر آن در 876 صورت اتمام