اگر نباشد مرا جز تو و گرد بادهاى توهم بوزد ( فتنه و فساد و نفاق و دوروئى اهل تو انگيخته شود ) پس خدا زشت گرداند ترا ( خراب و ويران كند كه هيچكس به تو متوجهّ نگردد ) و بر سبيل مثال شعر شاعر را خواند :
( لعمر أبيك الخير يا عمرو إنّنى * على و ضر مّن ذا الإناء قليل )
يعنى اى عمرو سوگند بجان پدر خوب تو كه من رسيدهام به چركى و چربى كمى از اين ظرف طعامى كه باقى مانده است ( كنايه از اينكه بهرهء من از مملكت به اين پستى و كمى شده است ) ( 2 ) پس از آن فرمود : به من خبر رسيده كه بسر ( بامر معاويه با لشگر بسيار ) وارد يمن گرديده ، سوگند به خدا من گمان ميكنم به همين زودى ايشان بر شما مسلّط ميشوند و صاحب دولت گردند براى اجتماع و يگانگى كه در راه باطلشان دارند و تفرقه و پراكندگى كه شما از راه حقّ خود داريد ، و براى اينكه شما در راه حقّ از امام و پيشواى خود نافرمانى مى كنيد و آنان در راه باطل از پيشواى خودشان پيروى مى نمايند ، و آنها امانت او را اداء ميكنند و شما خيانت مى نماييد ( بيعت و پيمان آنها پايدار است و شما پيمان خود را مى شكنيد ) و براى اصلاحى كه آنها در شهرهاى خودشان مى نمايند ( با يكديگر الفت و دوستى و يگانگى دارند ) و فساد شما ( كه با يكديگر بغض و حسد و نفاق و دوروئى و جدائى داريد ، و اين سبب مغلوبيّت و شكست هر قومى است ) ( 3 ) پس ( من شما را آنقدر خيانتكار مى دانم كه ) اگر يكى از شما را بر قدح چوبى بگمارم مى ترسم بند و جنگك آن را ( كه به پالان شتر آويزان ميكنند ) ببرد . ( 4 ) بار خدايا من از ايشان ( اهل كوفه ) بيزار و دلتنگ شدهام و ايشان هم از من ملول و سير گشتهاند ، پس بهتر از اينان را به من عطاء كن و بجاى من شرّى را به آنها عوض ده ، ( 5 ) بار خدايا دلهاى ايشان را ( از عذاب و ترس ) آب كن مانند نمك در آب ( اى اهل كوفه ) ( 6 ) آگاه باشيد به خدا سوگند دوست داشتم بجاى شما هزار سوار از فرزندان فراس ابن غنم ( كه به غيرت و شجاعت و همراهى مشهور بودند ) براى من بود ( در اينجا در تعريف فرزندان فراس بر سبيل مثال اين شعر شاعر را خواند : )
هنالك لو دعوت أتاك منهم * فوارس مثل أرمية الحميم
يعنى اى امّ زنباع ( امّ زنباع كنيهء زنى است ) جاى نصرت و يارى اگر ايشان ( بنى تميم ) را بخوانى سوارانى از آنها مانند ابرهاى تابستان بسوى تو مى آيند . پس از آن حضرت از منبر فرود آمد . ( سيّد رضىّ فرمايد : ) مى گويم : أرمية جمع رمّى و معنى آن ابر است ، و حميم در اينجا فصل تابستان است ، و اينكه شاعر ابر تابستان را ذكر نموده
براى آنست كه ابر تابستان چون آب ندارد و تند رو است