باب سكر
قال الله تعالى حاكيا عن كليمه :
« قالَ رَبِّ أَرِنِي أَنْظُرْ إِلَيْكَ »
« 1 » عرض كرد خود را به من بنما كه جمال تو را مشاهده كنم .
اين آيه به داستان حضرت موسى عليه السّلام اشاره دارد كه از خداى متعال خواست خود را به او بنماياند : و لمّا جاء موسى لميقاتنا و كلّمه ربّه قال رب أرنى أنظر اليك قال لن ترانى و لكن انظر الى الجبل فان استقر مكانه فسوف ترانى ، فلمّا تجلّى ربّه للجبل جعله دكا و خرّ موسى صعقا فلمّا أفاق قال سبحانك تبت اليك و أنا أول المؤمنين . هنگامى كه موسى عليه السّلام به وعدهگاه ما آمد و خدا با او سخن گفت ، او عرضه داشت پروردگارا به من بنمايان كه بنگرم تو را . خداى فرمود : هرگز مرا نخواهى ديد و ليكن به كوه نظر كن تا اگر آرام گرفت بر جاى خود ، به زودى مرا خواهى ديد . آنگاه خدايش در كوه تجلى كرد و آن را هموار كرد و موسى عليه السّلام بيهوش افتاد و هنگامى كه به هوش آمد گفت : منزّهى تو به سوى تو بازگشتم و من از اولين ايمان آورندگان هستم .
به قول مولوى مىگويد :
جسم خاك از عشق بر افلاك شد * كوه در رقص آمد و چالاك شد
عشق ، جان طور آمد عاشقا * طور مست و خرّ موسى صعفا « 2 »
در اينجا « صعق » به معناى سكر است و اين سكر به معنى مستى از شراب نيست بلكه لذت حضور و زيارت جمال يار است ، و در اينجا « فلمّا افاق » يعنى در پرتو آن لذت حضور به هوشيارى حقيقى رسيد به همين دليل لسان حضرت موسى عليه السّلام « أنا اول المومنين » گرديد . دقت كنيد منظور خواجه بزرگوار از سكر همين هوشيارى بعد از لذّت ديدار است .
هامش
( 1 ) . اعراف / 143 .
( 2 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 25 و 26 .