درحالى كه اين وحشت استتار حال انقطاع از مطلوب است نه مقام .
النفس الثانى :
نفس فى حين التجلى ، و هو نفس شاخص عن مقام السرور الى روح المعاينه ، مملوء من نور الوجود ، شاخص الى مقام السرور و ذلك روح منقطع الاشارة :
نفس در اين مرحله ، به هنگام تجلى است ؛ يعنى حصول كشف است و آن دم و نفسى است كه از مقام سرور خارج و صادر مىشود ( البته درجه سوم سرور ) . كه طالب ديدن است و سرشار از نور وجود است كه همان نور حضرت جمع يا حضرت وجود است ، كه از مقام سرّ سالك خروج مىكند و آرامش شهود حضرت جمع است كه منقطع از اشارت است .
النفس الثالث :
نفس يطهّر بماء القدس ، قائم باشارات الأزل ، و هو النفس الذى يسمّى صدق النور ، فالنفس الأول للعبور سراج ، و النفس الثانى للقاصد معراج ، و النفس الثالث للمحقق تاج .
نفسى كه به آب قدس پاكى مىشود . مراد شهودى است كه صفات حدوث را فنا مىكند ؛ چرا كه اسم قدس ، تنزيه و تقديس از نقايص امكانى است و قائم به اشارات ازل مىشود ؛ يعنى به مدد تجلى اول ، باقى مىماند و اين دم يا تجلى يا جلوهاى است كه نور يا جلوهء واقعى ناميده مىشود . پس ، نفس اول چراغ براى عبور از ظلمت سلوك است .
نفس دوم براى قاصد معراج است ، چرا كه نور تجلى حجابهاى علمى و ظاهرى را مرتفع مىكند و نفس سوم براى محقق سالك تاج فخر ربوبيّت است .
خلاصه كلام اينكه ، بعد از باب سرّ كه سالك پيام غيبى را استماع مىكند ، آرامآرام ، انوار تجلى از حضرت قدس الهى در سه مرحله ظاهر مىشود : در مرحلهء اول حجابها را كنار مىزند و تا اين موانع كنار نرود ، سالك همواره در وحشت استتار است :
موانع تا نگردانى ز خود دور * درون خانهء دل نايدت نور « 1 »
تو را تا آينه زنگار باشد * حجاب ديدن دلدار باشد « 2 »
هامش
( 1 ) . گلشن راز شيخ محمود شبسترى .
( 2 ) . از نگارنده .