الدرجة الثانية :
ذوق الارادة طعم الأنس ، فلا يعلق به شاغل ، و لا يفنّده عارض و لا تكدره تفرقه .
درجهء دوم : ذوق ارادت است كه طعم أنس را مىچشد ، يعنى مريد به دليل ارادت صادقانه ، مراد را حاضر مىكند و آنگاه طعم انس را با او مىچشد و هيچ اشتغالى مانع اين انس در سلوك مريد نمىشود و امر عارضى او را از جهتگيرى به سوى مرا دو مقصد بازنمىدارد و آثار تفرقه كدورتى در صفاى انس او ايجاد نمىكند .
الدرجه الثالثة :
ذوق الأنقطاع طعم الأتصال ، و ذوق الهمّة طعم الجمع ، و ذوق المسامرة طعم العيان .
درجهء سوم : ذوق انقطاع از ماسوى الله است كه عبد سالك طعم اتصال به حق را مىچشد و اين اتصال همان سرّى است كه :
« قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى »
« 1 » بدان اشارت دارد .
همچنين اين ذوق با همت همراه است كه طمع حضرت جمع و لذّت وصول را به عبد سالك مىچشاند . جزء ديگر اين ذوق ، مناجات در سحرگاهان است كه لذت شهود حقيقت را با فناى عبد در جمع احديت به او مىچشاند .
مولاى متقيان على عليه السّلام ، ذوق سالك را ناشى از تجلى انوار حق تعالى در سمع و بصر و افئده مىداند :
عباد ناجاهم فى فكرهم و كلّمهم فى ذات عقولهم ، فاستصبحوا بنور يقظة فى الأبصار و الأسماع و الأفئدة .
« 2 » خدا را بندگانى است كه با آنان نجوا مىكند و در ذات عقولشان با آنها تكلّم مىكند كه اين تكلّم ، تجلى به عين هويت بندگان است كه موجب نور بيدارى در گوشها و چشمها و ابصار آنان مىشود .
بديهى است دريافت اين پيام از جانب محبوب ، ذوق سرشارى در آنها مىآفريند .
خوشا آنانى كه از هاتف غيب ، پيام محبوب را دريافت مىكنند ، خوشا به حال دلهاى پاك و باصفايى كه لايق نجواى الهى و هم سخنى با خداوند متعال مىشوند . خوشا به حال عاشقان و دلشدگانى كه ساليانى دراز در انتظار عنايت معشوق نشستهاند و سرانجام
هامش
( 1 ) . نجم / 9 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خط به 213 .