خودش سلب كند ، اسم ؛ يعنى ذات خود را فراموش مىكند و اگر به كلى سلب نكند ، رسمش ؛ يعنى صورت خلقى را به او رعايت مىدهد .
خلاصه اينكه وجد درجه سوم ، سالك را از همهء عوالم به در مىكند و آن چنان در ميدان جاذبهء الهى قرار مىدهد كه تمنا و شوق لقاى پروردگار عين هويت او مىشود .
چنان كه مولاى متقيان على عليه السّلام فرمود :
الهى ! ما عبدك خوفا من نارك و لا طمعا فى جنتك و لكن وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك .
« 1 » الهى ! من تو را به خاطر ترس از دوزخ و به طمع بهشت عبادت نمىكنم ، بلكه تو را شايستهء پرستش يافتم ، از اين جهت تو را مىپرستم .
يعنى ، وجد ناشى از تجلى حق تعالى بر قلب مولا سرّ عبوديت و پرستش اوست . و اين به معنى از دو جهان ، دنيا و آخرت رستن يا از عالم حس و عقل به شهود حضرت جمع نايل شدن است . به قول حافظ ، طاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم ؛ يعنى ، عالم حس و عقل را رها نموديم تا به اين منصب عالى پا نهاديم :
طاق و رواق مدرسه و قال و قيل علم * در راه جام و ساقى مه رو نهادهايم
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 67 ، ص 186 .