مىدهد : از دو صفت پرخورى و پرخوابى تو براى فريبت استفاده مىكنم . حضرت يحيى عليه السّلام از آن به بعد ، اين دو صفت ناپسند را از خود دور كرد تا راه فريب شيطان را ببندد .
حافظ افتادگى از دست مده زانكه حسود * عرض و مال و دل و دين بر سر مغرورى كرد
علامه حسنزاده آملى در غزلى فرمودهاند :
باز در سوز و گذازم ز تف دل چه كنم * كار مشكل شده مشكل شده ، مشكل چه كنم
دفتر عمر گشودم كه چه بگذشت از آن * هيچ نگذشت مگر عاطل و باطل ، چه كنم
در سلوك عرفان ، اين مسأله مطرح مىشود كه تا انسان از رسم و تعينات و انانيت ، پاك و عارى نشود و تا از تعلقات و اغيار پاك نگردد ، نور تجلى بر او نمىتابد و تا آن صفا و نور ايمان در جانش خانه نكند در معرض تجلى حق قرار نمىگيرد . تجلى حق هميشه به فيض اقدس است و اين تجلى نور حق با ازليت حق دمبهدم بوده و هست :
كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ .
« 1 » هر روزى در كارى است .
بدينسبب حافظ مىگويد :
در ازل پرتو حسنت ز تجلى دم زد * عشق پيدا شد و آتش به همه عالم زد
تلمسانى در شرح گفتار خواجه مىفرمايد : و كذلك تخرج من عوائدك التى تناقض الخدمة مثل كثرة الاكل و كثرة النوم و مصاحبة من يشغلك عن الخدمة . براى اينكه از غير عريان شوى و بندگى تو خالص شود از اين كارها پرهيز كن : مانند زياد خوردن و زياد خوابيدن و مصاحبت كردن با هر آنچه تو را از خدا مشغول مىكند .
برخى افراد ، كمخور و خواب هستند ولى امراض ديگرى دارند . آدمى هرچه را بيشتر دوست داشته باشد ناخودآگاه از آن بيشتر ياد مىكند . بنابراين بايد حب خدا را به جان و دل راه دهيم تا مدام به ياد و ذكر خدا مشغول باشيم و حب خدا نيز جز با بندگى خالصانه
هامش
( 1 ) . رحمن / 29 .