قلب طبق نظر حشرت علامه طباطبايى ( ر ه ) وسيلهء ادراك انسان است و انسان حتى براى شناخت خود بايد به قلب خويش رجوع كند . وقتى خدا بين انسان و قلبش حايل است لاجرم انسان قبل از آنكه خودش را بشناسد ، خدا را مىشناسد و سپس از نور او به خودشناسى مىرسد زيرا نور حقيقت بخش هستى ، تنها خداست .
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ . . .
« 1 » خدا نور آسمانها و زمين است .
و نيز در حديث آمده :
من عرف نفسه فقد عرف ربّه .
هركس خود را بشناسد به تحقيق خدا را شناخت .
يعنى معرفت خدا مقدم بر معرفت خويشتن خويش است و بدون شناخت او هيچ شناختى به حقيقت خويش نمىرسد . بنابراين همانطور كه در آيه زير خداوند خود را معرفى مىكند :
هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ .
« 2 » او اول و آخر و ظاهر و باطن است و او به هرچيزى عالم است .
خداوند نقطهء آغاز ، پايان ، ظاهر و باطن هر معرفتى است . در همان آغاز راه معرفت ، پايان آن حاصل است ، در همان ظاهر راه شناخت ، باطن آن حاصل است . وقتى انسان به ادراك اين حقيقت برسد ، ديگر تمام قصدها نشست است و تمام كوششها پايان مىيابد و انسان به آرامش و اطمينان مىرسد و در محضر يار آرام مىگيرد .
هامش
( 1 ) . نور / 35 .
( 2 ) . حديد / 3 .