مشهود مىبيند ، نه ذات حق را و اين ديدگاهى اشتباه است . چرا كه شهود رؤيت حق در نفس سالك است به لباس تجلى . به همين دليل وقتى شهود كننده به حالت طبيعى باز مىگردد و از احوال و گفتارش به هنگام مكاشفه آگاه مىشود ، منكر چنين سخنان و حالاتى مىشود . نظير اين مطالب در شطحيات عرفا بالاخص بايزيد بسيار است . اين ، وضعيت كسانى است كه به واسطهء حالات صادق سلوك مىكنند و در سلوك و گفتار آنها جاى خردهگيرى است . اما تلمسانى عامل رفع اين نقيصه را عبوديت بيان مىدارد .
يعنى با پرداختن به عبوديت و عمل به دستورات الهى جداى از توجه تام به حالات صادقه رفتهرفته سراسر وجود انسان در تسخير حق قرار گرفته و ريشهء خودبينى از جان سالك زدوده مىشود . به همين علت ايشان عبوديت را كاملا منطبق بر حق دانسته ولى براى احوال صادق از جهتى حقانيت قائل است و از جهتى نه .
تلمسانى در ادامه مىفرمايد : « كلام خواجه « و خالصترين قصدهاى او فرونشستن است » ، يعنى قصدكننده وقتى كه حقيقت مقصود را مشاهده كند ، در ارادهء حركت به سوى مقصود فرومىنشيند و آه به اين دليل است كه حق تعالى نه مقصود قرار مىگيرد و نه آرزو مىگردد چرا كه او با زبان نزديكتر از سخن اوست ، وقتى كه سخن مىگويد . و به قلب هنگامى كه قصدى مىكند نزديكتر از قصد اوست . با چنين شرايطى كسى كه قصد او مىكند در حقيقت از همان آغاز قصدش به معنى فرونشستن است و اين معنى بلندى دارد و در اين ارتباط اشاره به سمت آن اولويت دارد بر گفتار كه به زودى آن را خواهى ديد ان شاء الله » .
در توضيح اين مطلب اشاره به آيات ذيل روشنگر است . خداوند در اين ارتباط مىفرمايد :
أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ .
« 1 » به درستى كه خدا بين شخص و قلب او حايل است .
و نيز مىفرمايد :
نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ .
« 2 » ما به او از رگ گردن نزديكتريم .
هامش
( 1 ) . انفال / 24 .
( 2 ) . ق / 16 .