اگر مردم دنيا ميفهميدند و تدبّر نموده و ميانديشيدند ( كه دنيا جاى ماندن نيست و فانى و نيست مىشود ) دنيا خراب و ويران ميگشت ( اگر مردم دانسته و راستى باور داشتند كه در اين سراى رهگذرند و نمىمانند عمر عزيز خود را براى چيزهاى نابودشدنى بپايان نمىرسانيدند ، و دنيا بدين گونه كه هست نميبود ) .
17 - حضرت امير المؤمنين ( رحمت و درود بر او باد ) فرموده : نيست بينائى ( آگاهى دل ) با ديدهها و چشمها كه گاهى چشمها بدارندهء خود دروغ ميگويد ، و ( ليكن ) عقل و خرد خيانت نمىكند ( بغلط و اشتباه نمىاندازد ) كسى را كه پند و اندرز او را بپذيرد ( در شناختن حقائق بايد بعقل اعتماد نمود نه بحسّ ، زيرا بسا محسوس و بديهىّ كه معلوم نيست ، و بسا عقلىّ و نظرىّ كه نزد دلهاى روشن از هر بديهىّ آشكارتر است ، و از اين رو است كه حكماء گفتهاند : يقينيّات همان معقولات است نه محسوسات ، زيرا حكم حسّ در مظنّه و جاى گمان بردن غلط و اشتباه است ، و بسا حسّ كه دروغ ميگويد و ما را باعتقادات و باورهاى نادرست واميدارد ، چنان كه بزرگ را كوچك و كوچك را بزرگ و متحرّك را ساكن و ساكن را متحرّك ميپنداريم ، و امّا عقل در هر چه راه يابد و پيش او بديهىّ و آشكار گردد غلط و اشتباه در آن راه ندارد ، بنا بر اين گفتار نادانان كه ميگويند :
دليلى بزرگتر از حسّ و ديدن چشم نيست باطل و نادرست
بحار الأنوار ( ج 1 و 2 ) ( بنادر البحار ، كتاب العقل و العلم و الجهل ) ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢٣