فهرس الأشعار الفارسيّة
هرچه جز معشوق باشد پرده بيگانگى است * بوى يوسف را ز پيراهن شنيدن مشكل است
26
هرچه هست از قامت ناساز بىاندام ماست * ورنة تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
51
به جهان خرم از آنم كه جهان خرم ازوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم ازوست
24
از فريب نقش نتوان خامه نقاش ديد * ورنة در اين سقف زنگارى يكى در كار هست
25
اين مدعيان در طلبش بىخبرانند * آن را كه خبر شد خبري بازنيامد
44
خود مكان آفرين مكان چه كند * آسمان گر خود آسمان چه كند
37
برى ذاتش از تهمت ضد وجنس * غنى ملكش از طاعت جن وانس
47
شىام از روى حقيقت نه از آن روى مجازى * آفريننده أشياء وخداوند جهانم
38
هرچه در فهم تو گنجد كه من آنم نه من آنم * هرچه در خاطرت آيد كه چنانم نه چنانم
44
هرچه در فهم تو گنجد همه مخلوق بود آن * بحقيقت تو بدان بنده كه من خالق آنم
44
دوست نزديكتر از من به من است * اين عجبتر كه من از وى دورم
34
چه كنم با كه توان گفت كه يار * در كنار من ومن مهجورم
34
اى برتر از خيال وقياس وگمان ووهم * وز هرچه گفتهايم وشنيديم وديدهايم
44
مجلس تمام گشت وبه آخر رسيد عمر * ما همچنان در اوّل وصف تو ماندهايم
44
حجاب روى تو هم روى تست در همه حال * نهاني از همه عالم ز بس كه پيدائى
22
جهان را بلندى وپستى توئى * ندانم چه اى هرچه هستى توئى
34
كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست * كه تر كنى سر انگشت وصفحه بشمارى
219
ملك در سجده آدم زمين بوس تو نيّت كرد * كه در وصف تو چيزى يافت بيش از حدّ انساني
238