تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
دومين بار روزى بود كه ميخواست كاروانى را با راندنش از رسول خدا ( ص ) بازستاند كه خدا و رسولش او را لعن كردند . سومين مورد روز احد بود كه ابو سفيان گفت : بت هبل سر فراز باد پس رسول خدا فرمود خداوند بالاتر و والاتر است ، ابو سفيان گفت : ما را بت عزى هست و شما عزى نداريد . رسول خدا ( ص ) فرمود : خداوند آقاى ما است و شما آقا نداريد . چهارمين بار ، روز خندق بود روزى كه ابو سفيان با انبوهى از قريش آمد و خداوند آنان را خشمناك باز گردانيد و به چيزى نايل نشدند و خداوند عز و جل دو آيه در سورة احزاب فرو فرستاد كه ابا سفيان و يارانش را كفار ناميد و معاويه مشركى بود دشمن خدا و رسول . و پنجمين بار روز حديبية بود كه شتران قربانى را نگذاشتند بجايگاه خويش برسند و مشركين قريش رسول خدا را از وارد شدن به مسجد الحرام مانع شدند و از ورود شتران قربانى بكشتارگاه جلوگيرى كردند رسول خدا ( ص ) طواف كعبه نكرده و اعمال حج را انجام نداده بازگشت آن روز ابو سفيان را خدا و رسولش لعن كرد . ششمين بار روز احزاب بود روزى كه ابو سفيان قريش را جمع ميكرد و عامر بن طفيل قبيلهء هوازن را و عيينة بن حفص طايفهء غطفان را و قبيله‌هاى قريظة و نضير هم و عدهء يارىشان داده بودند آن روز رسول خدا امراء لشكر و نظاميان را لعن كرد و فرمود اما از نظاميان هر كه ايمان بياورد لعنت من او را فرا نخواهد گرفت و اما فرماندهان نه مؤمنى در ميانشان هست و نه فرد نجيب و نه رستگار . و هفتمين بار روزى بود كه در عقبة برسول خدا حمله كردند و آنان دوازده تن از بنى امية بودند