تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
نبودم و حرصى به آن نداشتم و اطمينانى به خود ندارم كه نيازمندىهاى امت را رفع نمايم و نه نيروى مالى دارم و نه افراد خاندانم زياد است و نخواستم حقى را از ديگرى سلب كنم چرا تو از من چيزى را كه مستحقاش نيستم بدل گرفته اى ؟ و در اين كارى كه براى من روى داده از خود كراهت نشان ميدهى ؟ و با چشم بد بينى به من نگاه ميكنى ؟ امام ششم عليه السّلام فرمود حضرت به او فرمود : اگر حرصى به اين كار ندارى و بخويشتن اطمينانى ندارى كه بتوانى به اين امر قيام كنى و رفع نيازمنديهاى آن را در خود نمىبينى براى چه زير اين بار رفتى ؟ ابو بكر گفت : بخاطر حديثى كه از رسول خدا ( ص ) شنيده بودم كه خداوند نميگذارد امت من بر گمراهى اتفاق و اجماع داشته باشند و چون ديدم همگى اجماع كرده‌اند از حديث پيغمبر پيروى نمودم كه اجتماعشان را بر خلاف راه هدايت محال ميديدم و زمام پذيرش خود را بدست آنان سپردم و اگر ميدانستم كه يكنفر مخالفت مىكند از پذيرش اين كار خوددارى مينمودم حضرت فرمود : على عليه السّلام فرمود : اما آنچه از پيغمبر نقل كردى كه فرموده است ( امت من بر گمراهى اتفاق و اجماع نكنند ) من از افراد اين امت بودم يا نبودم ؟ گفت : بلى بودى فرمود : همچنين آن عده اى كه از بيعت تو خود - دارى كردند مانند سلمان و عمار و ابى ذر و مقداد و ابن عباده و از طايفهء انصار هر كس كه با او بود از امت بودند يا نه ؟ گفت : همگى از امت بودند على عليه السّلام فرمود : پس چگونه حديث پيغمبر را دليل مىآورى ؟ با اينكه اين گونه افراد از بيعت تو خوددارى نموده‌اند و در بارهء اين افراد كسى را انتقادى نيست و در
الخصال ( فارسي ) — صفحة 652 | الشيخ الصدوق / سيد احمد فهرى زنجانى