تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
خود هم خوراك نميشويد ؟ فرمود : خوش ندارم كه مبادا پيش دستى كنم بغذائى كه مادرم چشم بر او داشته است ، مردى به آن حضرت عرض كرد : اى فرزند رسول خدا براستى كه من تو را در راه خدا بسيار دوست دارم فرمود : بار الها من به تو پناهنده ميشوم از اينكه ديگرى بخاطر تو مرا دوست بدارد و تو مرا دشمن داشته باشى و آن حضرت ناقه اى داشت كه بيست بار با آن به حج رفته بود و هرگز به آن تازيانه نزده بود و چون آن ناقه مرد دستور فرمود بخاكش بسپارند تا درندگان آن را نخورند و كنيزى داشت كه احوال آن حضرت را از او پرسيدند گفت سخن دراز گويم يا كوتاه گفته شد : كوتاه بگو گفت : هرگز بروز براى او غذا نياوردم و هرگز بشب بستر براى او نگستردم روزى گذارشان بجمعى افتاد كه نسبت بحضرتش بدگوئى ميكردند نزد آنان ايستاد و فرمود : اگر در گفتار خود راست گوئيد خداوند مرا بيامرزد و اگر دروغگو هستيد خداوند شما را بيامرزد و از عادت حضرت اين بود كه چون دانش آموزى بخدمتش ميرسيد ميفرمود : خوش آمدى اى سفارششدهء رسول خدا سپس ميفرمود براستى كه چون دانش آموز از خانهء خود بيرون مىآيد پاى خود بر هيچ تر و خشكى از زمين نميگذارد مگر آنكه تا هفتمين طبقهء زمين براى او تسبيح ميگويند و يك صد خانواده از فقيران مدينة را سرپرستى ميفرمود و از اينكه يتيمان و بيچارگان و زمينگيرشده گان و تهى دستانى كه راه چاره ندارند بر سر سفرهء او بنشينند خوشش مىآمد و با دست خود لقمه براى آنان مىگرفت و هر يك از آنان كه عائله مند بود از غذاى خود براى عائله اش مىبرد و غذائى نمىخورد تا آنكه اول مانند آن غذا را صدقة ميداد و هر سال هفت پينه از هفت محل سجده او مىافتاد از بس نماز ميخواند و آن حضرت آن پينه‌ها را جمع آورى ميفرمود و چون از دنيا رحلت فرمود آن پينه‌ها بهمراه او به خاك سپرده شد و بر پدرش حسين عليه السّلام بيست
الخصال ( فارسي ) — صفحة 617 | الشيخ الصدوق / سيد احمد فهرى زنجانى