تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
ببازار بازگشت و با چهار درهم باقيمانده پيراهن ديگرى خريد و آن را پوشيد و حمد خداى عز و جل را بجاى آورد و به سوى خانه اش بازگشت به همان كنيز برخورد كه در كنار راه نشسته و گريه مىكند رسول خدا به او فرمود ترا چه شد كه به خانوادهء خود نمىروى ؟ عرض كرد يا رسول الله مرا دير شده است و ميترسم مرا به زنند رسول خدا فرمود : پيشاپيش من راه برو و مرا به خانوادهء خود راهنمائى كن رسول خدا آمد تا بر در خانهء آنان ايستاد سپس فرمود : سلام بر شما اى اهل خانه پاسخش ندادند دوباره سلام داد پاسخش ندادند با رسوم سلام كرد گفتند ؟ سلام بر تو باد يا رسول الله با رحمت و بركات خدا حضرت فرمود : چرا در بار اول و دوم پاسخ مرا نگفتيد عرض كردند : يا رسول الله سخن شما را شنيديم دوست داشتيم كه هر چه بيشتر شنويم رسول خدا فرمود : اين كنيز دير كرده است آزارش نكنيد عرض كردند : يا رسول الله به احترام تشريف فرمائى شما آن كنيز را آزاد كرديم رسول خدا فرمود : حمد خدا را كه هيچ دوازده درهمى پر بركتتر از اين درهمها نديده‌ام كه خداوند دو برهنه را با آن پوشانيد و يك بنده را آزاد كرد .

( نقيبان دوازده نفراند )

70 - جماعتى از مشايخ گفته‌اند : رسول خدا از ميان امتش دوازده نقيب برگزيد كه جبرئيل آنان را