تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
پاسخ بگوئى و اگر چنين كنى و پاسخ بگوئى من پيرو تو خواهم شد و جايزه اى براى تو خواهم فرستاد و چون معاوية جوابى نداشت و از اين بابت پريشان خاطر بود مرا نزد تو فرستاد تا از تو بپرسم . امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : خدا فرزند هند جگر خوار را بكشد تا چه قدر خود و همراهانش گمراه و كورند به خدا قسم كنيزى را آزاد كرد و درست نميدانست چگونه با او ازدواج بكند خداوند ميان من و اين امت حكم فرمايد كه رابطهء خويشاوندى مرا بريدند و روزهاى پر افتخار مرا از ميان بردند و حق مرا از من باز داشتند و مقام والاى مرا كوچك شمردند و همگى با من بستيزه برخاستند حسن و حسين و محمد را نزد من حاضر كنيد آنان حاضر شدند . پس فرمود : اى مرد شامى اينان دو فرزند رسول خدا هستند و اين يكى فرزند من است از هر يك كه دوست ميدارى بپرس عرض كرد از اين پسر كه گيسوان بلند دارد ميپرسم و مقصودش حسن عليه السّلام بود كه آن هنگام پسر بچه اى بود ( 1 ) حسن عليه السّلام به او فرمود : هر چه خواهى بپرس . شامى گفت ميان حق و باطل چه قدر فاصله است ؟ و فاصلهء ميان آسمان و زمين چه اندازه است ؟ و ميان مشرق و مغرب چه اندازه است ؟ و قوس و قزح چيست ؟ و چشمه اى كه ارواح مشركين در آن منزل گزينند كدام است ؟ و چشمه اى كه ارواح مؤمنين در آن مأوى گيرند كدام ؟ و مؤنث چيست ؟ و ده چيزى كه يكى از ديگرى سختتر است چيست ؟ حسن بن على ( ع ) فرمود :
هامش
( 1 ) امام حسن در زمان خلافت معاوية متجاوز از سى سال داشت و اين خود يكى از نقاط ضعف اين روايت است .
الخصال ( فارسي ) — صفحة 514 | الشيخ الصدوق / سيد احمد فهرى زنجانى