كردهاند ، و تا كم كم سخن از تناسخ حق و تناسخ باطل پيش آمد كه بدان اشاره كردهايم لا جرم بزرگانى كه شناخته شدهاند آنان تناسخ حق را گفتهاند ، و آنان كه ناشناخته ماندهاند تناسخ باطل را . و قيصرى و ساير مشايخ عرفا را در تناسخ حق سخن ديگر است به شرح قيصرى بر فص شيثى فصوص الحكم رجوع شود ( ص 125 ط 1 ) ، و آن وجه را كه صاحب اسفار در بيان تناسخ حق گفته است ، قيصرى نيز در همين جا ذكر كرده است چنان كه در كتاب عرفان و حكمت متعاليه در منابع اسفار گفتهايم .
علاوه اين كه نويسندگان ملل و نحل چون شهرستانى و ابن حزم متكلم مورخاند نه حكيم محقق ، لذا از مفاهيم ظواهر عبارات حكماى آلهى ، اسنادهاى بسيارى روا داشتهاند و چيزهايى انگاشتهاند .
تبصره : در صحف عارفان از تكامل برزخى نيز سخن به ميان آمده است ، چند مورد را كه يادداشت داريم مىنگاريم تا متتبع محقق را به كار آيد :
الف - باب شصت و سه فتوحات مكيه محيى الدين عربى .
ب - فص شيثى فصوص الحكم ، شرح قيصرى ( ص 197 ط 1 ) ج - كتاب التجليات شيخ محيى الدين عربى .
د - فص شعيبى فصوص الحكم ، شرح قيصرى ( ص 284 ط 1 ) ه - فص عزيرى فصوص الحكم . شرح قيصرى ( ص 313 ط 1 ) و - اول فص الياسى فصوص الحكم از شرح قيصرى ( ص 412 ط 1 ) و نيز آخر فص يونسى از همين شرح ( ص 385 ) و نيز در تفسير فاتحهء صدر قونوى در تفسير رب العالمين ( ص 296 - 298 ط مصر ) كه در مزاج
آغاز و انجام ( فارسي ) — صفحة 179
مساهمون: خواجه نصير الدين الطوسي
ص١٧٩