خانه سيّد مشارإليه رفته اوباش را منع و زجر نمايند .
و چند روز بود كه سيّد مشارإليه بعلّت آزار سينه مشغول معالجه بود ، و بعد از آنكه جزايريه را فرمودند كه باتفاق داروغه بيايند بمحافظت خانه مير ، جزايريه سبقت نموده قبل از آمدن داروغه رفتند به خانه مير و قريب به دويست نفر بودند با شمشيرهاى آخته و دوراندازها و داخل خانه شدند به قصد اسر و نهب و قتل ، و قرب صد نفر در آن خانه بودند از طلبه و اقارب آن سيّد عاليجناب در لمحهء چنين كردند كه همهء اهل آن خانه را برهنه كردند و زخم زدند و مىگفتند كه ما حسب الأمر مأموريم به آنچه مىكنيم .
تا آنكه از اتفاقات حسنه آنكه عاليجاه عليقلى بيك پسر شاهقلى خان زنگنه با برادران يعنى شيخعلي خان مير آخورباشى و محمّد بيك برادر ديگر مشارإليه چون بدر خانه سيد مشارإليه رسيدند و مشاهدهء احوال نمودند ، و چون ايشان از خدمت پادشاه مرخّص شده بودند ميدانستند كه اين امر از جانب پادشاه نيست داخل خانه شدند و بضرب جزايريّه مشغول شدند تا آنكه همه ايشان را سر و دست شكسته از خانه بيرون نمودند .
ملعونى كه منشأ اين حكايت بود يعنى مردود ملعون بىمذهب فتحعلى خان كه در آنوقت قوللر آقاسى بود و بالأخره اعتماد الدوله شد و بالأخره معزول و كور شد ، چون از عذاب پادشاه ميترسيد بعلّت آنكه جزايريه تابين او بودند ، روز بعد از روز مذكور گرگين بيك گرجى را كه سركرده جزايريه بود فرمود تا بردند بميدان كه شكم پاره كنند و در اكثر راه كه ميبردهاند او را تا ميدان نقش جهان ميگفته كه من سر خود اين كار نكردهام بلكه بامر فتحعلى خان كردهام و معهذا امروز مرا شكم پاره ميكنند تا آنكه باز برسانده فتحعلى ملعون ، عاليحضرت مرحمت و غفران پناه آقا رفيع پسر علّامى آقا جمال خوانسارى فرستاد به پيش سيّد مزبور و التماس گرگين ملعون را كرد و او خلاص شد ، و در همين روز طلبه و سادات عظام در دار السلطنة اصفهان جمعيت نموده در مسجد را بستند و هيچ فايده نكرد .
وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 568
مساهمون: محمد باقر بهبودى
ص٥٦٨