آمد با مكتوبى بسيار خوش انشاء مشتمل بر يك بيت عربى ، مضمون مكتوب مسطور استدعاى آدمى از متولّى جليل القدر مشهد مقدس كه به آن سمت برود براى تعليم طريق تشيّع بطور اماميه ، و قدرى سوغاتى نيز داشتند ، در آنوقت متولى آستانه مقدسه ميرزا شاه تقى بود خلف ميرزا باقر متولى خلف ميرزا محمّد تقى بن سيد سند مير محمّد جعفر و متولى مزبور سوغات را با نوشته بدار السلطنه اصفهان فرستاد و به نظر پادشاه وقت شاه سليمان رسيد و پادشاه مغفور در جواب نوشتند كه متولى كس مناسب بفرستد .
و متولى مرحوم مبرور در شبى از شبها در طىّ صحبت فرمودند به فقير كه استخاره كردم كه شما را تكليف برفتن بكنم خوب نيامد ، شما شخصى از طالب علمان را پيدا كنيد كه مناسب باشد و بفرستم ، و فقير شخصى را كه مناسب ميدانستم راضى نشد و جمعى كه نامناسب بودند خود مناسب نميدانستم ، عاقبت الأمر آن دو كس بىآدم برگشتند ، و در سال چهارصد و سى و يك نيز قدرى از اين حكايت نوشتيم .
سال هزار و هشتاد و سوم :
أبو الحسن قطبشاه پادشاه هفتم از پادشاهان حيدرآباد هند ، جلوسش در هزار و هشتاد و سه ، و الحال كه هزار و نود و هشت است او پادشاه است ، و در هزار و صد تقريبا مخلوع و اسير اورنگ زيب شد و حيدرآباد به تصرف اورنگ زيب درآمد ، و آمدن قزاق برشت در اين سال ، و زلزله مشهد مقدّس در اين سال ، و رفتن شاه سليمان صفوى بقزوين در اين سال .
سال هزار و هشتاد و چهارم :
فوت فاضل عالم كامل اعبد اهل زمان و احوطهم في الفتوى مولانا محمّد علي استرابادى در رجب هزار و هشتاد و چهار هجري و ولادتش در هزار و ده قدّس اللّه روحه ، فوت آخوند مولانا حسين بروجردى استاد اين فقير در كتاب حكمة العين ، و او مدرس مسجد جامع جديد عباسى است ( يعنى مسجد شاه ) معروف امروز .