تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦

سال ششصد و بيست و هشتم « 1 » :

أحمد ابن عبد الغني القطرسىّ در ستّمائة و بيست و هشت مرد - خلكان . سلطان جلال الدين منكبرنى بن محمّد بن تكش پادشاه ششم از خوارزمشاهيان ، او را هفت جنگ با مغول واقع شد ، و در شش جنگ غالب شد ، و نوبت آخر مغلوب افتاد و بهند رفت و تمام هند را گرفت ، و بعد از اينكه از جنگ روم برگشت اوكتاى قاءان پسر چنگيز خان جرماغون نويين را بر سر او فرستاد ، و در منتصف شوال ثمان و عشرين و ستمائة شبيخون بر سر او آوردند ، و در دست كردان كشته شد ، و ركن الدّين بر دست مغول كشته شد ، و غياث الدّين را براق حاجب كشت در كرمان ، و بعد از سلطان جلال الدّين ملك بتصرّف مغول آمد و دولت آخر شد ، و ممالك ايران سواى عراق عرب كه در تصرّف مستنصر خليفه بود مغول را صاف شد ، و أمير جنتمور از ديوان مغول بحكومت ايران آمد ، و بعد از او در سنهء ستمائة و سى و سه أمير نويان بجاى او نامزد شد - لب . مرگ تولى پسر چنگيز كه هميشه ملازم پدر بود و پادشاهان از نسل اويند در سيصد و بيست و هشت واقع شد - لب . يوسف بن إسماعيل معروف بأبو المحاسن شوّاء در ستّمائة و بيست و هشت مرد - خلكان . الظاهر بأمر اللّه محمّد بن أبي نصر ، سى و نهم خلفاى بني العباس ، تمام باجها را بخشيد و از سوداگران هيچ نميگرفتند ، و مظلمهاى مردم همه را پس داد ، و در عهد او سلطان علاء الدّين كيقباد بعد از فوت برادرش پادشاه شد و نه ماه خلافت كرد ، و در ستمائة و بيست و هشت مرد ، و مستنصر خليفه شد ، و در ستمائة و أربعين مرد - روضة اولى الاحباب .

سال ششصد و بيست و نهم :

در ستمائة و بيست و نه قاضى بهاء الدّين يوسف بن شدّاد را فرستادند كه دختر ملك كامل پسر ملك عادل سيف الدّين أبي بكر بن أيّوب را براى ملك عزيز صاحب حلب پسر ملك طاهر بن سلطان صلاح الدّين بياورد ، و قاضى رفت و آن دختر را در رمضان آنسال آورد ، و احوال قاضى بهاء الدّين در ستّمائة و سى و دو مذكور
هامش
( 1 ) انتهاى دولت خوارزمشاهيان