حضرمي قفطى در ستّمائة مرد - مزارات شيراز .
سال ششصد و يكم :
در ششصد و يك كيخسرو بن قليج ارسلان بلاد روم را از پسر برادر خود گرفت و سبب اين بود كه ركن الدّين گرفته بود قونيه را كه از غياث الدّين بود ، پس غياث الدّين گريخته بود و قصد شام كرده بود بسوى ملك ظاهر غازى بن صلاح الدّين صاحب حلب ، و او به او خوب برنخورد ، و از آنجا غياث الدّين آمد بقسطنطينيه و پادشاه روم به او خوب برخورد ، دختر بعضى از بطارقه كبار به او داد و بعد از واقعه چند آمد و از ركن الدّين قونيه را گرفت و همه بلاد ركن الدّين به او برگشت در يك ساعت - كامل .
ناظم الفيّه مشهور بالفيّهء ابن مالك أبو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه بن مالك الطائى جيانى از مدينهء به مغرب صاحب تصانيف مفيده در ستّمائة يا إحدى و ستمائة متولّد شد و اتقان نحو و لغت و قرآن نمود و سماع حديث كرد و در بلاد گرديد و در دمشق ساكن شد و در ستمائة و هفتاد و دو در دمشق فوت شد ، و آخر كسى كه از او روايت نمود امام شهاب الدّين أحمد بن سلمان كاتب بود كه كتاب خلاصه را عرضا و در سبعمائه من عرض كردم بر او اين كتاب خلاصه را و اجازه به من داد - شرح الفيّه ابن ناظم .
سال ششصد و دوم :
چنگيز خان را در ستّمائة و دو چنگيز خان خواندند ، و نام او در أوّل تموجين بود چون سه سال از سلطنتش گذشت در ستمائة و دو او را چنگيز خان خواندند از آن رو كه معنى چنگيز خان بود خان خانان بتورى زبان - لب . شهاب الدولة أبو المظفر ابن سام بن حسين غورى بعد از برادر خود غياث الدّين أبو الفتح محمّد در پانصد و نود و هشت پادشاه شد و چهار سال پادشاهى كرد ، و فدائيان او را در وقت نماز كشتند در سوم شعبان ستمائة ، و بعد از او محمود پادشاه شد و در ستمائة و نه مرد - لب .
در ششصد و دو فتنهء عظيمى واقع شد در هرات ميانه مردم بازار و نهب و غارت بسيار واقع شد ، و حاكم نيز در ميانه سنگى به او خورد ، و چند روز مختفى شد تا ساكن