أبو سعيد خراز شاگرد محمّد بن منصور طوسى است ، با ذا النون و أبو سعيد و سريّ سقطي و ديگران صحبت داشته در دويست و هشتاد و شش مرد ، از آدميان سيّد العارفين حضرت پيغمبر است ، و از صوفيان أبو سعيد خراز و از او بالاتر كس در اين طايفه نيست - نفحات .
أبو الحسين نوري در دويست و هشتاد و شش مرد - يافعي ، و در نفحات در دويست و نود و پنج گفته . أبو شعيب مقنّع در روزگار أبو سعيد خراز بوده - نفحات . در دويست و هشتاد و شش هداياى عمرو ليث از خراسان بعرض خليفه رسيد - روضة الصّفا .
سال دويست و هشتاد و هفتم :
عمرو ليث بعد از برادر كه يعقوب باشد در دويست و شصت و پنج حاكم شد ، بيست و دو سال حكم كرد ، خراسان و عراق و كرمان و فارس و سيستان و قهستان و مازندران و غزنه در تصرّف او بود ، در بغداد بنام او خطبه خواندند ، و عمرو طمع كرد در خوزستان و عراق عرب تا معتضد خليفه طريق مخالفت سپرد ، إسماعيل سامانى را با دوازده هزار مرد بجنگ او فرستادند ، و عمرو در ميان جنگ به شوخى اسب رانده بميان لشكر إسماعيل سامانى آمد ، او را در منتصف دويست و هشتاد و هفت گرفته پيش معتضد فرستادند و در حبس بسبب فوت معتضد در گرسنگى مرد ، و بعد از او طاهر بن محمّد بن عمرو چون عمرو اسير شد ، طاهر بگريخت و بسجستان رفت ، اركان دولت او را بپادشاهى نشاندند و بعد از يكسال إسماعيل بر او غلبه كرد و پادشاهى بستد ، و دولت صفّاريان آخر شد - لبّ .
و في هذه السّنة ظهر رجل من القرامطة يعرف بأبي سعيد الجنابي بالبحرين و اجتمع إليه جماعة الأعراب و القرامطة ، و قوى أمره فقتل من حوله من أهل ملك القرى ، ثمّ عظم أمرهم و قربوا من نواحى البصرة ، فجهز إليهم الخليفة المعتضد باللّه جيشا مع العبّاس بن عمرو الغنوي ، و توافقوا ، و انهزم العبّاس واسر ، و كان ذلك في آخر شعبان سنة سبع و ثمانين و مائتين ، فيما بين البصرة و البحرين ، و اسرا را كشتند و عباس را بعد از مدّتى خلاص كرده ببغداد فرستادند ، و أبو سعيد در دويست و هشتاد و نه داخل بلاد شام شد و وقايع روى داد ، و در ثلاثمائة واحدى خادم او او را كشت