و مروان او را كشت در صد و بيست و هشت - مروج . فوت جابر بن يزيد الجعفى در صد و بيست و هشت ، و يحيى بن معين صد و سى و دو گفته ، تابعي اسند عنه - رجال ميرزا محمّد .
سال صد و بيست و نهم :
اظهار دعوت عباسيان در خراسان در صد و بيست و نه - خ غ لبّ ، أبو مسلم اظهار دعوت كرد ، و با يكى از بني مهلّب مشهور بكرمانى در جنگ نصر سيّار متفق شده و نصر بجنگ ايشان رفته و كرمانى كشته شد و نصر سيار از أبو مسلم گريخت - لب .
يحيى بن معمر نحوى تابعي ابن عمر و ابن عباس را ملاقات كرد ، و مرد در صد و بيست و نه - خ . در سال صد و بيست و نه خوارج يمن داخل مكّه و مدينه شدند ، و والى ايشان أبو حمزه مختار بن عوف ازدي و سلح بن عقبهء ازدي ، و اين دو كس با مردمانيكه با ايشان بودند مردم را ميخواندند به عبد اللّه بن يحيى كندي كه خود را طالب الحق نام نهاده بود و خود را امير المؤمنين مخاطب ساخته بود ، و اباضى المذهب بود و رأى خوارج داشت ، و در سال صد و سى تجهيز مروان بن محمّد شد « 1 » - مروج .
در صد و بيست و نه « 2 » شقيق بلخي بمكّه رفت ، و حضرت امام موسى صلوات اللّه عليه در آن سال بمكّه تشريف برده بودند . و شقيق آنحضرت را از صوفيّه توهم كرده بود و نمىشناخت حضرت را ، تا در مكّه روزى همراه حضرت رفت به منزل حضرت و ديد كه مردم به خدمت آنحضرت آمده تبرّك ميجويند و دست ميبوسند ، پرسيد كه اين مرد كيست ؟ گفتند : اين موسى بن جعفر است ، اين حكايت را حنبلي نقل نموده .
منهاج الكرامهء علّامهء حلّي . و حاتم اصم با شقيق صحبت داشته ، و حاتم در دويست و سى و هفت مرد - نفحات .
هامش
( 1 ) ر ك مروج الذهب ج 3 ص 242 ،
( 2 ) اين ترجمه را در صد و چهل و نه بايد نوشت انشاء اللّه منه .