ديگر آنكه كارهاى حكومتى به طريق سابق است بيرونها مغشوش است ، اين نايب الحكومه هم جوان است و اطلاعى درست ندارد .
ديگر آنكه نصير الملك را به صوابديد معتمد السلطنه وزير نايب الحكومه گرفت يك روز و يك شب نگاه داشت كه ماخوذى خود را از ضابطى بهبهان و آباده و بوانات و مرودشت بدهد يا اينكه ضامن بدهد . نصير الملك هم از جميع عاملى خود استعفا داده و قوام الملك را ضامن ماخوذ داده او را مرخص كردند .
ديگر آنكه جناب ناظم الدوله نقل مكان به حضرت عبد العظيم كرده دو سه روزى در آنجا توقف نموده و از آنجا هم نيز حركت كردهاند . از قراريكه مذكور نظم الدوله كه رئيس ادارهء پليس طهران بود همراه ايشان به فارس خواهد آمد . قوام الملك هم از اين جهت نگران است كه بيگلربيگى شهر را بلكه مشار اليه بگيرند ، از حالا بناى تحريك را دارد . كارهاى فارس وضع خوبى ندارد .
ديگر آنكه ايلات عرب و غيره از طرف سرحد به سمت گرمسير حركت كردند ، باز ايل عرب دهات مردم را اذيت مىرساند كسى هم نيست كه جلوگيرى از آنها بكند .
ديگر آنكه سه چهار نفر از سواران هندى كه مأمور قنسولگرى خراسان بودند مرخص شده كه به بوشهر بروند ، به زرقان كه مىرسند اهل زرقان يك تفنگ دولتى ايشان را مىبرند و به دو فرسخى شيراز كه مىرسند يك وقر اسباب از قبيل مس و غيرهء آنها را مىبرند . به نايب الحكومه اظهار شد ، مأمور رفته كه تفنگ و اسباب ايشان را گرفته مسترد سازند .
ديگر آنكه راه بوشهر هم مغشوش شده در دشت ارژنه باز يك وقر قماش مال النجر كمپانى را بردهاند و قاصد باليوزكرى را برهنه كردهاند ، كسى هم نيست كه رسيدگى به اين فقرات نمايد ، هر چه اظهار به نايب الحكومه مىشود به اهمال مىگذارند . معتمد السلطنه وزير هم سواى سخت گرفتن به جهت ماليات ديگر كارى از دستش نمىآيد . سه هزار خروار گندم و شش هزار تومان نقد كه از دولت تخفيف مرحمت شده معتمد السلطنه خيال ندادن دارد ، احتمال دارد مردم به همين جهت شورش نمايند .
مورخهء روز جمعه نهم ماه ربيع الثانى سنه 1314 مطابق هيجدهم ماه سپتمبر مسيحى سنه 1896 .
از 10 ربيع الثانى 1314 مطابق 19 سپتمبر 1896
چند روز نايب الحكومه ناخوش سختى شد كه قدرى اسباب تشويش بود ولى الحمد الله حال دو سه روز است كه بهتر است .
ديگر آنكه محمد حسن بيگ كشكولى به حكم حكومت در دهات مىگردد كه تنخواه منهوبهء تجار را بدست آورد به هر دهى كه مىرسد خيلى اذيت مىكند مخصوصا در خانه زنيان و پرشكفت كه ملك حاجى ميرزا محمد حكيمباشى مىباشد و سراغ تنخواه داشتند ، خيلى اذيت كرده ، تنخواه هم بيرون آوردهاند . در پرشكفت دعوا كردهاند ، دو نفر از طرف محمد حسن بيگ و يك نفر از پرشكفتى كشته مىشود . از قراريكه مىگويند تنخواه زيادى در پرشكفت موجود است ، اگر بدهند يا ندهند