مبارك نيامد . نخست جمعى را نزد او فرستاد كه به نصايح و مواعظ سودمند ، خيال حكومت از خاطر آن فرزند بدر برند و او ازين نصايح سرباز زده گفت كه اين امر حسب الحكم نواب كامياب صدور يافته و اگر من به ترك « 1 » آن راضى شوم مخالفت امر كرده باشم و مخالفت « 2 » امر پادشاه در دارين معاتب و ملوم ، و از وصول بمراتب رفيعه محروم باشد .
و چون ناصحان از نصيحت امير بدر الدين محروم [ و ] مأيوس بازگشتند ، جناب مشار اليه ، دست عطايا گشاده مرغ دل برايا را به دانهء احسان و جود صيد ميكرد و بسيارى از اعراب كه در سلك لشكريان پدرش منسلك بودند ، به اميد برّ و نوال « 3 » او به خدمت آمده كمر ملازمت بستند و اين مقدمه مزيد اعراض امير مبارك شده ميانهء پدر و پسر به خشونت بل بدشمنى و عداوت رسيد و بين الجانبين مهم منجر بجنگ و جدال گرديد و امير مبارك سپاهى كينه خواه .
شعر
همه تيغ ران و همه نيزهور * سراسر كماندار و پرخاشگر « 4 »
همهء جنگجوى و همه كينه خوى * همه نرم دست و همه سخت روى
به ظاهر دزفول كشيد و پسر را چون تاب مقاومت پدر نبود ، در آن حصار متحصن شده لشكر عرب آن حصن حصين را چون نگين محاصره كردند و چند گاه از طرفين مراسم « 5 » جنگ و شين وقوع يافته متحصنان گاه غالب و احيانا « 6 » مغلوب مىگشتند و چون در ضمن نشان امير بدر الدين قيد فرموده بودند كه اگر اتفاقا ميانهء پدر و پسر بر سر حكومت ، كار بجنگ و پيكار كشد و امير بدر الدين محتاج بمدد شود ، از امارت دستگاه مهديقلى خان حاكم همدان و امارت و ايالت پناه حسن
هامش
( 1 ) - م : به ترم .
( 2 ) - ظاهرا : مخالف صحيح است
( 3 ) - ل ن : باميد برونوامل .
( 4 ) - م : پرخاش خر .
( 5 ) - م : كردند و مراسم
( 6 ) - م : گاه و احيانا .