تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى ) — صفحة 493

مساهمون:

ص٤٩٣
آن مقام ، از آن سحاب بجاى قطرات آب شراره ريختى و ژالهء آن ابر ، بمثابهء مهرهء تفنگ دود و آتش انگيختى . از شآمت اعمال شاهوردى بد افعال ، موكب سعادت اتصّال را صورت حال اصحاب الشمال كه مورد وعيد
« فِي سَمُومٍ وَ حَمِيمٍ وَ ظِلٍّ مِنْ يَحْمُومٍ لا بارِدٍ وَ لا كَرِيمٍ »
« 1 » بحصول پيوست . شعر
ز افراط گرماى آن بوم « 2 » و بر * جهان گشت آتشكده سر بسر
نفس گر زدى كس ز تاب جگر * همى داد بوى كباب جگر
گر آهى زدى از دل تابناك * شدى مس تفتيده آن سطح خاك
نسيمى وزيدى گر از كوه و در * چو دودى بد از كورهء كوزه‌گر
ز گرما چنان بحر در تاب شد * كه درّ در صدف قطرهء آب شد
برافتادى ار ماهى از قعر آب * بر آن سطح چون تا به گشتى كباب
هوايش كه در دشت آتش زده * در و دشت گرديد آتشكده
اگر پا نهادى در آن مرحله * كسى بر زمين ، پر شدى ز آبله
تو گفتى كه آن دشت پر آذر است * كه ريك اخگر و خاك خاكستر است
و چون حدّت گرما و شدت حرارت هوا به حدى رسيد كه آب رود بمثابهء چشمهء جحيم و هواى دشت سموم حميم گشت ، كارداران كارخانهء شاهى ، چند قطار شتر گرم رفتار برده از كوهستان آن نواحى برف آوردند . اما آنقدر برف به اردوى همايون رسيده بود كه يك كوزه آب را سرد كند . درين حالت ، نوّاب سكندر جلالت را دست ترحّم و مرّوت دامنگير لذت
هامش
( 1 ) - سورهء 56 آيهء 42 و 43 . و 44 ( 2 ) - م : بام :