بىتأمل و تعلّل ، با قورچيان عظام و غلامان خاصهء بهرام حسام ، لواى نهضت به قصد لرستان افراخت .
نظم
برآمد ز جا شاه حيدر نژاد * ز روى غضب زين برابرش نهاد
بر آشفت طبعش چنان زان خبر * كه چون شمع بر رفت دودش بسر
همان لحظه از خشم و كين برنشست * غبار سپاهش بر اختر نشست
كميت غضب آنچنان گرم راند * كه پيك خيال از پيش باز ماند
و چون از حوالى كوه الوند گذشته سايه وصول بر نواحى نهاوند افكند ، كوتوال قلعه با روميانى كه بحراست مشغول بودند ، با تحفههاى خاطر پسند و كليد قلعهء نهاوند بشرف تقبيل بساط جلالت مناط سرافراز گشتند و استدعا نمودند كه در آن يساق ، باتفاق ساير غلامان ملازم ركاب ظفر ارتكاب باشند و پادشاه كواكب سپاه ، ايشان را خلعت داده تمامى را باز گردانيد .
اما شاهوردى چون از توّجه مواكب نصرت مناقب خبردار شد ، لشكر خوف و هراس احاطهء شهر بند وجودش كرده « 1 » اساس تمكن و استقرارش به سيلاب اضطراب انهدام يافت و بناى ثبات و قرارش بزلازل بيم و انفرار متزلزل گرديده عنان صبر و اختيار بوادى هزيمت و فرار تافت و جمعى كثير از متعلقان و منسوبان مخصوص را برداشته ايل و الوس را بجا گذاشت و به گمان آنكه از آثار طوفان قهر شهريار قهار سالم خواهد ماند تتبع قول قايل
« سَآوِي إِلى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي »
« 2 » نموده بهمراهى رهنماى خيال قلههاى « 3 » جبال شامخه و مغارات كوههاى البرز شكوه راسخه « 4 » پيش نظر گريز آورد ، زيرا كه دانست كه تودهء رماد ، در پيش تند باد صرصر نهاد
هامش
( 1 ) - ظاهرا گرديده
( 2 ) - سورهء 11 - آيهء 43 .
( 3 ) - م : بهمراهى خيال قلعههاى جبال .
( 4 ) - م : راسخه را