تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
سپاه خونخوار خصم را بضرب عمودگران سنگ شكستى و به زخم تير جان شكار و طعن نيزهء آبدار دمار از روزگار مخالفان خاكسار برآوردى و بضرب شمشير آتشبار خرمن وجود دشمنان بدكردار را بباد فنا برداده به وادى عدم بردى . شعر
سپاهى برون برد خان هرات * كه چون كوه بودند گاه ثبات
همه مغفر پهلوانى بسر * همه جوشن صفدرانى به بر
به گاه جدل هر يكى ز آن سپاه * كه بودند جنگ آور و كينه خواه
بيك حمله صد همچو اسفنديار * گرفتى و بستى گه كارزار
اگر رستم او را شدى هم نبرد * از آن عرصه باز آمدى روى زرد
به اين لشكر جلد آراسته * سراسر جوانان نوخاسته
صفى در مقابل برآراستند * بر اعدا ظفر از خدا خواستند
و از هر طرف جوانان بهادر و مبارزان با تهوّر ، مركبان بادپاى آتش عنان از جاى برانگيخته و غبار ميدان را بباد حمله‌هاى متواتر بر سر و روى يكديگر بيخته ، جنگى در پيوستند كه سپهكش عرصهء پنجم با سپاه انجم ، از خوف آن كارزار با كمال اضطرار بر بام اين حصار ، فرار برقرار اختيار نمود و مطرب فلك ثالث ، از وقوع اين حوادث چنگ را شكسته و روى دف را مانند ماه منخسف سياه كرده ، در عزاى جوانان گيسوى مشكين از هم گشود . عرصهء كارزار بحرى شد زخار ، كاسه‌هاى سر برو « 1 » چون حباب و ساعد پهلوانان مانند ماهى در آب ، و پنجه‌هاى مردان به شكل مرجان و صندوقهاى سينه چون سرطان و مركبان با كجيم زر بهيأت نهنگ در آن بحر شناور و حلقه‌هاى زره بسان ديده ماهيان تماشاگر . القصه در آن روز كه نمونهء فزع اكبر و مقدمهء عرصه محشر بود ، بسيارى
هامش
( 1 ) - م : درو .
نقاوة الآثار في ذكر الاخيار در تاريخ صفويه ( فارسى ) — صفحة 295 | احسان اشراقى / محمود بن هدايت الله افوشته اى نطنزى