دراز كشيدن - 111 / 1
سخن را بىفايدت بدرازا كشانيدن و لفظ را زايد بر اصل و بيشاز معنى مراد آوردن . ر ك : ص 395 ، ذيل « تطويل » . در « كليله و دمنه » ص 119 س 8 و 9 آمده است : « . . . گفت : اى پدر كوتاه كن و درازكشى در توقّف دار . . . » .
درست آمدن - 113 / 10
مصداق يافتن .
دست از كار رفتن - 52 / 9
ظاهرا كنايتست از : مأيوس شدن و نوميد گشتن .
دست در نهادن - 23 / 2
بكارى شروع كردن ، دست بكارى زدن . قس : « دست به كار بردن » 80 / 7 .
دست در يكديگر زدن - 108 / 5 و 6
مأخوذ است از عادت كوران بوقت راه رفتن كه دست در دست يا بر دوش عصاكش و راهنماى خويش نهند و بدنبال وى به راه افتند .
روز گذرانيدن - 103 / 1
در اينجا ظاهرا بمعنى مطلق بسر آوردن به كار رفته است .
زبر و زير كسى بباد بردادن - 78 / 10
در اينجا كنايتست از : كسى را دشنامهاى سخت زشت و قبيح گفتن و از وى