تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة 568

مساهمون:

ص٥٦٨
من أن يسعلا » يعنى آن را كه به درد سينه مبتلى است از اينكه سرفه كند و خلط بيرون افگند گزير نيست « 1 » . و در « مرزبان‌نامه » ، باب پنجم ، در داستان دزد با كيك ، ص 108 س 5 ، مذكور است : « المصدور إذا لم ينفث جوى « 2 » » كه حاصل معنى آن بدين تقريب تواند بود كه : آنكه به درد سينه مبتلى است چون خلط ببيرون نيفگند دردش افزون گردد ( يا مسلول شود ) . جاحظ نيز در « كتاب الحيوان » ج 1 ص 94 ، اين مصراع را آورده است :
« و لابدّ للمصدور يوما من النّفث » .
اين تعبير در شعر و نثر فارسى نيز جاى بجاى به چشم مىخورد ، از آن جمله ظهير الدّين فاريابى گويد :
اگرچه قاصرم از كُنْهِ رِفعتت ، خواهم * كه روزگار كنم بر ثناىِ تو مقصور وليك دستِ حوادث چنان گلوگير است * كه هست دَم زدنم جمله نَفْثَهء مَصْدُور
« ديوان ظهير الدّين فاريابى » بتصحيح نگارنده

نفس با يكدو افتادن - 90 / 6

نفس به شماره افتادن .
هامش
( 1 ) - و در « المستقصى فى أمثال العرب » ج 1 ص 347 مذكور است : « المصدور أنفث » . ( 2 ) - الجوى : السل و تطاول المرض و داء فى الصدر . « محيط المحيط » .