گرديدن . از « منتهى الأرب » .
خناجر - 2 / 8
جمع خنجر : دشنه ، سيخ كارد . « مقدّمة الأدب » ، دشنه و دشنهء كلان .
« منتهى الأرب » .
خناق - 64 / 2
رسن كه بدان خبه كنند . « الصّراح من الصّحاح » ، « منتهى الأرب » .
خواجه تاش - 95 / 4
غلامان يك صاحب و نوكران يك آقا را گويند . « برهان م » ، دو بنده از يك مولى . « آنندراج » ، مركّب از خواجه - بزرگ ، سرور ، صاحب + تاش - پساوند اشتراك بتركى . سعدى گويد :
من و تو هر دو خواجه تاشانيم * بندهء بارگاهِ سلطانيم
« گلستان سعدى » باب دوم ص 82 . از « برهان ح »
خواسته - 11 / 11
زر و مال و اسباب معيشت و سامان و ملك و املاك و آنچه دلخواه باشد .
از « برهان م » ، در پهلوى
Xvastak
« برهان ح » .
خورنق - 74 / 2
نام بنايى رفيع كه بنابر معروف سنمّار بفرمان نعمان بن منذر ، امير حيره ، در آن سرزمين ، بهرام گور را ساخته بوده است « 1 » ، و در ادب فارسى در رفعت
هامش
( 1 ) - شمس الدين محمد بن قيس الرازى در « المعجم فى معايير أشعار المجم » ص 148 و 149 آورده است :