تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نفثة المصدور ( فارسى ) — صفحة 423

مساهمون:

ص٤٢٣

خفتن ، برو - 76 / 6

ر ك : برو خفتن .

خفير - 3 / 3

وفا دارنده ، ميانجى ، نگاهبان . المجير ، جمع : خفراء . « مقدّمة الأدب » ، بدرقه و نگاهبان و پناه يافته و امان داده . « منتهى الأرب » .

خلال - 62 / 8 ، 123 / 5

جمع خلّة : خصلت . « أقرب الموارد » ، « محيط المحيط » .

خلالات - 61 / 2

جمع خلالة : طعامى كه در ميان دندانها مانده باشد . « كنز اللّغة » ، آنچه از دهان بهنگام خلال كردن دندانها فرو افتد . « فقه اللّغة » للثّعالبىّ ، ص 39 .

خليع العذار - 76 / 4

افسار گسسته . « الصّراح من الصّحاح » در مادّهء ( ع ذ ر ) ، رها كرده افسار . از « مقدّمة الأدب » ، اسپ بىلگام و شتر بىمهار . از « مؤيّد الفضلاء » و اين كنايتست از : كسى كه سخت در لجّهء گمراهى و تباهكارى و پيروى هواى نفس فرو رود و راه نافرمانى و عصيان در پيش گيرد و پردهء شرم و آزرم را از پيش ديده بيكسو افگند ، و چنان كه اشارت رفت در اصل بر اسپى اطلاق شود كه افسار خود بگسلد و توسنى آغاز كند . از « لسان العرب » و « محيط المحيط » .

خمول - 71 / 5

گمنام شدن . « كنز اللّغة » ، بىنام شدن . « تاج المصادر » گمنام و بىقدر