بديدهء تمليك به دارايى و ثروت و ما يملك كسى نگريستن و آن را از آن خود گرفتن و در صدد تصرّف آن برآمدن .
حشو - 32 / 10
آگنه . « الصّراح من الصّحاح » ، « منتهى الأرب » . ( و آن چيزى باشد مانند پشم و پنبه و پيله كه در بالش و نهالى و لحاف و امثال آن پر كنند .
رك : « برهان م » ذيل « آگنش » و « آگنه » ) .
حضيض - 71 / 5
در لغت ، پستى زمين در دامن كوه است . « الصّراح من الصّحاح » و در اينجا ظاهرا باصطلاح نجومى آن نيز إيهامى تواند داشت . براى آگاهى بر اين اصطلاح ، رك : « أوج » .
حقّه تهى - 122 / 11
حقّة : ظرفيست از چوب و جز آنكه در وى مرواريد و گوهر و معاجين و مانند آن كنند . « منتهى الأرب » .
و « حقّه تهى » كنايتست از : تهىدست و نيازمند و بىتوشه و برگ ، و در اينجا ايهامى نيز به اصطلاح شعبدهبازان دارد . رك : ص 349 ، س 7 - 13 ، از « حواشى و تعليقات » كتاب حاضر ، و نيز ، رك : « مشعبد » .
حلّ - 66 / 2
حلال ، ضدّ حرام . « الصّراح من الصّحاح » .
حلواى صابونى - 28 / 10
نوعى لرزانك يا راحة الحلقوم كه از روغن كنجد و نشاسته و عسل