آب دهان - 4 / 2 و 3
آنكس كه بنگاهدارى اسرار قادر نيست « 1 » .
آبشخور - 10 / 9 ، 65 / 1
روزى و قسمت و محلّ اقامت و جاى آب خوردن مردم و حيوانات . از « آنندراج » ، نيز رك : « برهان م » ذيل همين لغت .
آتش پاى - 72 / 2 ، 96 / 10
بيقرار و نيز كنايتست از : جلد و تند و چست و چابك . « آنندراج » رك :
« حديقة الحقيقة » ص 406 ، س 1 و « كلّيّات شمس » ج 5 ، ص 61 ، غزل 2212 ، بيت 23456 .
آتش دادن ، بر - 117 / 10
رك : بر آتش دادن .
آساد - 33 / 13
جمع أسد : شير . « مقدّمة الأدب » .
آگندن ، بر - 24 / 8
رك : برآگندن .
هامش
( 1 ) - اين تعبير در منابعى كه در دسترس نگارنده بود يافته نشد جز در « لغتنامهء » مرحوم دهخدا كه در آنجا نيز از روى همين عبارت « نفثة المصدور » بمعنى آن اشارت رفته است .