آ
آب از ديده رفتن - 76 / 6
آبرو و عزّت را از صفحهء چشم پاك كردن ، پردهء شرم و آزرم را از پيش ديده برگرفتن ، و اين كنايتست از : وقاحت و بىآزرمى .
آب از روى چيزى يا كسى بردن - 2 / 10 و 11
طراوت و خرّمى از چهرهء كسى بردن ، و اين كنايتست از : خوار و بىاعتبار و بىارج و آبرو كردن .
آب بر روى كار باز آوردن - 76 / 5
كنايتست از : رونق رفته بازآوردن . از « آنندراج » ، رونق و خوبى در كار پيدا كردن و عزّت و اعتبار حاصل نمودن . « غياث اللّغات » ، رك : « امثال و حكم » ج 1 ص 4 .
آبخيز « 1 » - 114 / 5
طغيان آب و كوهه و موجهء آب . « برهان م » ، جمال القرشى اين كلمه را در « الصّراح من الصّحاح » در ترجمهء « مدّ » آورده است .
آب دادن ، مصلحت فرا - 40 / 11
كنايتست از : صلاح كار را از كف دادن .
هامش
( 1 ) - ر ك : ص 114 حاشيهء شمارهء 5 .