ورق 108 ، ص ب ، و ورق 109 ص آ ، « حال غربت خويش ، و اشتياق پدر بطلعت او ، و استقبال وى پيش رفقهء حاجّ ، و استكشاف از كار و حال او ، شرح داده » . « تاريخ يمينى » ج 1 ص 379 و 380 ، « انوار الرّبيع » ص 242 و 320 .
اين بيت را مؤلّف در « سيرة جلال الدّين » ، طبع حافظ احمد حمدى ص 71 ، نيز آورده است « 1 » .
( 506 ) - ص 122 س 11 و 12 اگرچه از بو العجب بازى ايّام دست پاك . . . الخ مؤلّف را در انشاى اين چند جمله به پارهاى از مصطلحات مشعبدان و حقّهبازان نظر بوده است . قس ، اين بيت ظهير الدّين فاريابى :
كنون منم كه چو بازيگران چابك دست * نشستهام ز جهان دست پاك و حقّه تهى
« ديوان ظهير الدّين فاريابى » بتصحيح نگارنده . رك : « فرهنگ لغات و تعبيرات » كتاب حاضر ، ذيل : « مشعبد » .
( 507 ) - ص 123 س 8 و 9 و أخلاق « 2 » عهدت . . . الخ و بسا خويها « 3 » ( يا خويهايى « 4 » ) كه در آن نرمى و لطف و مدارا مىشناختم ( سراغ داشتم ) ، چنان شد كه گويى ( در خشونت ) پارههاى آهنست .
اين بيت از بحترى است ، و با تفاوتى اندك در ديوان وى ، ج 1 ص 184 آمده است .
هامش
( 1 ) - اين بيت در « سيرة جلال الدين » طبع هوداس ص 25 در سياق نثر آمده است .
( 2 ) - رفع « اخلاق » بنابر اينست كه « واو » استينافيه تلقى گردد ، و جر آن بنابر آنكه « واو » از مقولهء « واورب » شمرده شود ، و ظاهرا اين وجه اخير ، يعنى مجرور بودن « اخلاق » ، مرجع مىنمايد .
( 3 ) - اگر « واورب » شمرده شود .
( 4 ) - اگر « واو استينافيه » تلقى گردد .