فإن تجتنبها كنت سلما لأهلها * و إن تجتذ بها نازعتك كلابها
اين دو بيت را كمال الدّين الدّميرى در « حياة الحيوان الكبرى » ج 1 ص 293 و عزيز بن اردشير استرابادى در « بزم و رزم » ص 73 ، طبع استانبول ، با سه بيت ديگر ، به محمّد بن إدريس الشّافعىّ المطّلبىّ نسبت مىدهند .
بيت نخستين اين قطعه در « تاريخ جهانگشاى جوينى » ج 2 ص 119 نيز آمده است .
( 411 ) - ص 95 س 9 و 10 اين مر آن را . . . الخ اين بيت ، با تفاوتى اندك ، در « ديوان سنائى » ص 785 ، در ضمن قطعهاى سه بيتى ، در مذمّت دنياداران ، چنين آمده است :
اين جهان بر مثالِ مرداريست * كركسان گِردِ او هزار هزار
اين مر آن را همىزند مِخْلَب * آن مر اين را همىزند منقار
آخِرَ الأمر بر پرند همه * وز همه بازمانَد اين مردار
( 412 ) - ص 96 س 1
ذَرْهُمْ يَأْكُلُوا . . .
الآية بگذارشان تا بخورند و برخوردارى گيرند و مشغول كند ايشان را بيوس [ زندگانى ] زود بود كه بدانند .
( 413 ) - ص 96 س 2 و 3
فَكَسَوْنَا . . .
الآية پس برپوشانيديم بر آن استخوانها گوشت .
( 414 ) - ص 96 س 4 و 5 سقى اللّه أطلالها . . . الخ خداوند پشتههاى آن سرزمين ( : خراسان ) را ( بباران رحمت خويش ) سيراب كناد ، و سايهء ابرها بر آن ( ديار ) دامن بكشاناد .
( 415 ) - ص 96 س 7 و 8 و ما حبّ الدّيار شغفن « 1 » . . . الخ نه دوستى آن سر منزل
هامش
( 1 ) - براى اطلاع دقيق بر معنى « شغف » ، ر ك : « فقه اللغة » للثعالبى ، ص 116 ، ذيل عنوان :
« فصل فى ترتيب الحب و تفصيله عن الأئمة » .